نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال
20ایشان این موقعیت را دارد، ایشان آن موقعیت را دارد، راهی را که انسان میخواهد با خدا باز کند هندوانه و خربزه ندارد، اگر هندوانه هم هست، هندوانه را هم میاندازند پایین، اگر یک خربزه هم این دستت است میگویند آن را هم بینداز پایین و سبک شو، سبک شو، اینجا هندوانه تا بخواهی هست نمیخواهد هندوانه از بیرون بیاوری، لازم به هندوانه آوردن شما نیست، لازم به خربزه آوردن نیست، لازم به بادکنک و بادبادک و از این مطالب نیست.
در اینجا زوائد حذف میشود، زوائد تراشیده میشود، توهمات و خیالات در اینجا اضافه نمیشود، اگر قرار باشد در یک همچنین فضایی بر توهمات ما بر تخیلات ما بخواهد اضافه شود، بدانید قطعاً اینجا جای خدا نیست، اگر هم حتی [قرار باشد] عملی انجام دهی میگویند برو عملت را انجام بده، نماز بخوان، نماز شب باید بخوانی، قرآن باید بخوانی، صدقه باید بدهی، روشت را باید تصحیح بکنی، مراقبت باید به این نحو باشد، ولی بدان تمام اینها را اگر بخواهی به اندازه سر سوزنی به حساب بیاوری باختی، در عین اینکه باید انجام بدهی باختی.
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست *** راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش1 یا به قول آن شعر دیگر حضرت خواجه:
گر چه وصالش نه به کوشش دهند *** هر قدر ای دل که توانی بکوش2 بخواهی به حساب بیاوری، میگویند برای چی به حساب آوردی؟ کار را انسان باید انجام بدهد، وظیفه را باید انجام بدهد، تکلیف را باید انجام بدهد ولی به حساب نباید بیاورد، این دو مطلب است.
یک وقت میآید به خدا میگوید خدایا من نماز شب خواندم برایتها! حواست باشهها! عوضی نگیری خانه همسایه را، من بودم همین کوچه فلان، پلاک چند، در اتاق فلان، یک وقت اینطور است. خدا میگوید برو پی کارت کی بیدارت کرد نماز شب بخوانی.
یک وقت میگوید خدایا این نماز شب هم که خواندیم تو توفیق دادی، این قرآنی هم که خواندیم تو توفیقش را دادی نمیخواستی نمیتوانستم، خدا میگویدها! این دومی را ازتو قبول میکنم، اولی را نه، دومی را ازتو میپذیرم.
- ديوان حافظ غزل شماره ٢٧٦.
- ديوان حافظ غزل شماره ٢٨٤.

