اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال

14069
سال 1435

نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال

17
  • و آن این است؛ شخص می‌رود یک گوسفند می‌خرد و می‌خواهد بیاورد در منزل و ذبح کند و گوشتش را تقسیم کند بین اقوام و فلان و این حرف‌ها، بعد گوسفند را می‌گیرد می‌آورد در منزل سر این گوسفند را می‌بُرد و قصاب پوستش را می‌کند و گوشتش را تکه تکه می‌کند و بعد همه این‌گوشت‌هایش را تقسیم می‌کنند یک تکه‌اش را به این همسایه، یک تکه‌اش را به آن همسایه، یک تکه‌اش را به برادرش، یک تکه‌اش را به مادرش، به پدرش، مثلًا روز قربان که گوسفند قربانی می‌کنند همه گوشتش را تقسیم می‌کنند و یک تکه هم برای خودشان برمی‌دارند و این گوشت تمام می‌شود، خب کله‌اش را نمی‌دانم پاهایش این هم برای او و پوستش و روده‌ها را هم که خود قصاب برمی‌دارد و می‌رود و خب دیگر چیزی برای این باقی نمی‌ماند و بعد هم یک آب می‌ریزند و تمام خون‌هایی که ریخته را می‌شویند و دیگر هیچی نمی‌ماند، یعنی وقتی که شما نگاه می‌کنید می‌بینید این‌جا با اولش هیچ تفاوتی نکرد تمام شد، صاف مانند قبل از این‌که این گوسفند در این‌جا بیاید، خب گوسفند در این‌جا به زبان می‌آید، می‌گوید خب شما آمدید سر من را بریدید گوشت من را تکه کردید، کله‌مان را نمی‌دانم به یکی دادید و پایم را، دمم را به آن دادید، نمی‌دانم گوشت‌ها را یکی یکی تقسیم کردید، دل و فلان و این حرف‌هایش را به آن دادید و خودش هم پوستش را برداشت و گذاشت روی کولش و برد، خب پس من چی؟ من این وسط قضیه‌ام چه شد؟ تو سر من را بردی، تو دل من را بردی، تو نمی‌دانم فرض کن گوشت من را تقسیم کردی، تو پوست من را برداشتی، چرا کسی سراغ خود من را نگرفت؟ هر کسی در این‌جا بود یا برایش فرستاده شد اجزاء بدن من بود، من که نبودم، آن یکی دست و آن یکی پا و آن یکی نمی‌دانم گردن و آن یکی نمی‌دانم فرض کنید که پشت و خلاصه همه را تقسیم کردید و همه را بردید وقتی نگاه کردند دیگر چیزی از گوسفند نماند، هیچی باقی نمانده، گوسفند می‌گوید خب پس خود من چه شدم؟ قضیه من چه شد؟