اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال

14069
سال 1435

نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال

12
  • علی کل حال خب من پسر او هستم. باش! خودت چه آوردی؟ من شخصیت اجتماعی این‌طور دارم. داشته باش! شخصیت اجتماعی‌ات از کجا آمده؟ من علم، من فلان، من چی، تمام این مطالب. خدا می‌گوید چیزهایی را که من به تو دادم حالا داری به رخ من می‌کشی؟ علم را من دادم، ارتباط را من‌دادم، موقعیت را من دادم، علقه را من دادم، اطلاع و علوم را من دادم، خصوصیات را من دادم، آنی را که من به تو دادم تو الآن داری به رخ من می‌کشی و داری به حساب من می‌گذاری، مگر از خانه خاله‌ات آوردی؟ مگر این‌ها را از خانه خاله‌ات آوردی، آنی که به خدا حسن ظن دارد یعنی تمام این مطالب را کنار می‌گذارد می‌گوید خدایا من هیچ هستم، من پوچ هستم، من صفر هستم واقعاً می‌گوید نه این‌که شوخی کندها! ما معمولًا شوخی می‌کنیم، شوخی می‌کنیم یعنی جدی نمی‌گوییم، قضیه، قضیه جدی نیست.

  • عین این‌که برای همه افراد می‌گوییم که آقا رفتن از این دنیا به آن دنیا، نعمتهای خدا، بخشش خدا رحمت خدا، مسأله‌ای نیست، چیزی نیست فقط انسان لباس عوض می‌کند. این حرف‌ها و بالای منبرش خوب است، ولی وقتی برای خود آدم پیدا می‌شود آدم سرش درد می‌کند خیال می‌کند یک سردرد است، آسپرین می‌خورد نمی‌دانم استامینوفن خوب نمی‌شود، تا می‌رود دکتر ای ددم وای! یک تومور در کله‌ات پیدا شده، یک تومور همان‌جا می‌بینی رنگش شد عین زردجوبه، تو که این همه داشتی برای بقیه می‌گفتی آقا این دنیا چیزی نیست. تازه هنوز معلوم نیست بابا عملت کنند شاید خوب شوی، شاید چهار سال دیگر، ده سال دیگر زنده بمانی شاید، نمی‌دانم پانزده سال دیگر هم زنده بمانی، تا می‌گویند یک تومور در سرت هست یک‌دفعه وای! شده حتی بعضی افتادندها! [غش‌] کردند.

  • یک بنده خدایی بود مبتلا به یک همچنین چیزهایی شده بود و معمم و این‌ها بود، خیلی آدم معروفی بود، به این گفتند که تا شش ماه دیگر تو زنده می‌مانی دکترها گفتند، آقا این از غصه تومور کله‌اش، یک ماه بیشتر نماند مرد، پنج ماه زودتر از آنی که بیچاره دکترها گفتند. این چی کار کرده بود با خودش، در خانه را بسته بود هر کی زنگ می‌زد جوابش را نمی‌داد. می‌گفت آقا باز کن یک سلامی یک احوالپرسی. دیگر تمام شد، این معلوم است همه چیز که این گفته تا حالا کشک بوده، فقط برای مردم می‌گفته، هنوز به واقعیت حرف‌هایی که خودش می‌زده نرسیده بوده، وقتی به سرش می‌آید می‌رسد، به سرش می‌آید، آن موقع معلوم می‌شود که درست است یا نه.