نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال
7این دنیای ماستها! این هی احساس تکلیف، احساس تکلیف آنجا برایت لوله میگذارند آقاجان، لوله برایت میگذارند که نمیتوانی رد شوی، آدم باید مواظب باشد، حواسش باید جمع باشد، حواسش باید جمع باشد.
بعد از اینکه این خواب را برای من تعریف کردند، گفتند: امروز صبح ظاهرا دومی خواب نبود و حالت انکشافی بود، امروز صبح احساس کردم که من یک گیری دارم، خیال میکنم خود ایشان هم این مطلب دوم را گفته باشند، من از بعضی هم شنیدم. ما وقتی مطالبی میشنویم از پیغمبر، رسول خدا، ائمه که در اواخر عمر، در هنگام امامت گاهی اوقات تعجب میکنیم! آقا یک امام مثلًا اینجا باید حساب پس بدهد، امام امام است! ولی حساب هم باید پس بدهد، به همان میزان امامت خودش، به همان میزان خدا از او میخواهد.
قطعاً آن مقداری که خدا از امام میخواهد از ما نمیخواهد ما کجا و او کجا، ما و او که اصلًا ربطی به همدیگر نداریم، چه ربطی داریم؟ سعه ما کجا، درک ما کجا، فهم ما کجا، شعور ما کجا، معرفت ما کجا، خدا به ما میخندد میگوید برو بابا! بیا برو چیزهایی که آنها را نگه میدارند به ما میگوید برو بابا زود رد شو و برو کاریت نداریم! اما آنها را نگه میدارندها، امام را نگه میدارند، پیغمبر را نگه میدارند.
میگفتند که من یک قضیهای داشتم، فلانی را میشناسی؟ یک معماری بود خدا رحمتش کند که آن منزلی که در تهران بود و ایشان ساخته بود، یادم است من آن موقع بچه بودم پنج سالم بود درست یادم است، پنج سالم بود، که مرحوم آقا من را با خودشان میبردند وقتی که آن ساختمان را بنا و عملهها میساختند من را هم با خودشان میبردند آنجا که تماشا کنم و خلاصه شیطانی نکنم و سرمان گرم شود، بعضی موقعها هم یکی یکی آجر میدادند دستمان ومیرفتیم به آن بنا میدادیم، قشنگ یادم است خیلی از اوقات میدیدم که ایشان با آن معمار بر سر نقشه و کیفیت کار بعضی اوقات صحبت میکردند ما که چیزی نمیفهمیدیم، اینها را میدیدیم که دارند حرف میزنند او یک چیزی میگوید این یک چیزی میگوید خلاصه با هم چک و چونه میزنند، خب خود مرحوم آقا فنی بودند، ایشان هم فنی بودند و مهندس فنی بودند و خب وقتی حرف میزدند، آن هم دیگر اینطور نبود که خلاصه حرفش غلبه کند بعضی اوقات هم جلوی بنا ...،

