نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال
16مادر فقط با عنوان فرزندی با این بچه ارتباط برقرار میکند نه چیز دیگر، نه پولی دارد، نه مالی دارد، نه زیبایی دارد، بچههایی که اول به دنیا میآیند زیبا نیستند، همان قیافههایشان، همان شش در هفت و کم کم حالا یک چیزی بشود هیچی، هیچی ندارد، نه ریاستی دارد، نه شوکتی دارد، همینکه میبیند این بچه من است، همین کافی است خودش را هم برای بچهاش میکشد، مادر خودش را برای بچهاش میکشد، فقط به صرف اینکه این بچه من است. بچه هم فقط به صرف اینکه این مادر من است دیگر تمام، به این تعلق پیدا میکند، هم از این طرف هم از آن طرف.
خدا میگوید وقتی به طرف من میآیی، من مثل آن مادر تو را فرض میکنم. تو چه چیزی را میخواهی به رخ من بکشانی؟ من پسر فلانی هستم؟! من تو را در این سلسله نسب قرار دادم تو کی هستی، تو چی بودی؟ من علم دارم! بسائطِ این علم چه بوده و از کجا پیدا کردی؟ به چه کیفیت بوده؟ و و و سایر مطالب.
لذا خدا در اینجا از ما این توقع را دارد. و در واقع هم همین است نه اینکه غیر از این باشد. وقتی که امام علیه السلام عرضه میکند؛ که من به تو حسن ظن دارم، و به واسطه حسن ظن به تو من بنای زندگی و ارتباط خودم را در این دنیا قرار دادم. این حسن ظن به چی برمیگردد؟ به اینکه من علم دارم و تو به خاطر علم من من را تحویل میگیری! به خاطر مالم من را تحویل بگیری! نه، خدایا من را فقط به خاطر خودم تحویل بگیر، چون بندهات هستم، همین! فقط به خاطر خودم.
آن مطلبی را که در اول میخواستم بگویم این است، یک شخصی تعریف میکرد میگفت که: من در اول جلسهای که رفتم مشهد خدمت مرحوم آقا، ایشان سوال کردند از وضعم، شغلم، ارتباطم و این حرفها، من هم گفتم، ایشان یک تأملی کردند و بعد فرمودند که یک مطلبی را من به شما میگویم این مطلب را تا آخر زمانی که شما با من ارتباط دارید در نفستان نگه دارید، این مطلب را شما داشته باشید، تا زمانی که ما با هم ارتباط داریم هر چی میخواهد باشد هر چند سالی که میخواهد باشد.

