نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال
5خب از این به بعد که دیگر تمام شد، اختیار تمام میشود، اراده تمام میشود و حالا بایستی حساب آن کارهایی که شده بیایی یکی یکی پس بدهی دیگر، الْیوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِسَابَ، وَ غَدا حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ1، امروز روز تلاش و فردا روز نتیجه و بازخواست در قبال این تلاش است، در قبال این کاری که در این دنیا [انجام دادی] عمری که خدا داده و تو در این دنیا [صرف کردی] است.
با مرحوم آقا در بیمارستان چشم بودیم، ایشان بیمارستانهای متعدد و بخشهای متعددی رفتند، بحمدلله کلکسیون ایشان تقریبا میشود بگوییم که تکمیل بوده! چشم ایشان را در بیمارستان لبافینژاد تهران عمل کرده بودند و یک دو هفتهای ما آنجا بودیم، یک روز به من فرمودند: بعد از اینکه یک هفته گذشته بود، فلانی یک قضایایی برای انسان روشن میشود که انسان خوابش را هم حتی نمیدید. حالا این قضیه چیست؟ این قضیه مال سالهای آخر حیات ایشان است، یعنی چند سال آخر دیگر حالا من دقیقا یادم نیست، ولی پنج شش سال آخر حیات ایشان بود، یعنی برای ایشان در آن موقع دیگر مطلبی باقی نمانده بود، مسألهای باقی نمانده بود چیزی نبود، مبهمی دیگر نبود، مطلب مبهمی دیگر نبود.
فرمودند که خیلی کار دنیا حساب دارد، خیلی حساب دارد، خیلی باید دقت کرد، خیلی باید بهآن رسید، نباید چشم را روی هم گذاشت، نباید بیتوجه از آن گذشت، بعد گفتند دیشب من یک خوابی دیدم، خواب دیدم که من با یک نفر حالا اسم نمیبرم هر دو با هم آمدیم و در یک بیابانی هستیم، ما باید هر دو از تونلهای که برای ما در نظر گرفتند، باید رد شویم، هر دو باید رد شویم، دو تا تونل هست، یکی برای من است که به [تا بالای] سرم هست و مسافتش هم ده یا بیست متر است، ده بیست متر مثل این لولههای بزرگ دیدید این لولههای که خیلی بزرگ است، از این کنارش باید رد شوم و طول آن ده بیست متر بود و آنطرف آن آخرت و قیامت است، اینطرف که اینجاست دنیا بود آفتابی عجیب سوزان، بیابانی برهوت بود، گردو غبار و از هر طرف عطش غالب بود و ما میبایست رد شویم، آنی که برای من در نظر گرفته بودند به اندازه قامتم بود و همینطور صاف میخواستم رد بشوم.
- إِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِسَابَ، وَ غَدا حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ. نهج البلاغه خطبه ٤٢.

