نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال
3همیشه ایشان میخواستند از آن سفرهای که بر سرش نشستند همه بیایند استفاده کنند، ماها اینطور نیستیم، اگر هم یک نوری پیدا میکنیم میخواهیم آن نور را به خود اختصاص بدهیم اگر یک راهنمایی پیدا میکنیم میخواهیم ما فقط منحصر در آن هدایت و اهتدا باشیم، خب این هدایت و این نور از کجا آمده؟ اگر از جای دیگر آمده خب پس چرا تو داری بخل میکنی؟
یک وقت در زمان سابق، همان زمان حکومت سابق حکومت شاه؛ ما در قم که طلبه بودیم شنیدیم که مرحوم علامه طباطبایی روزهای پنجشنبه و جمعه جلسات خصوصی دارند، آقایان میآیند غیر از این آقایان، افرادی که حتی فوت هم کردند در آن زمان شرکت میکردند و سوالاتی میپرسیدند و خب ایشان پاسخ میدادند، مرحوم پدر ما خیلی توصیه میکردند که ما حتماً در جلسات ایشان شرکت کنیم و ایشان دیگر در آن موقع درس نمیدادند ناراحتی داشتند و بیماری داشتند و درسشان دیگر تعطیل بود فقط یک جلساتی بود گاهی اوقات شبهای پنجشنبه و جمعه بود، گاهی اوقات خود پنجشنبه و جمعه صبح بود و افراد میآمدند.
یک شب یکی از آشنایان آمده بود حجره من از او سوال کرد که؛ آقا شنیدم که علامه صبحها جلسه دارد، مجلس دارد و افراد میآیند صحبت میکنند و سوالات میکنند، حالا خودش هم میرفتها! گفت نه چطور، نشنیدم. گفتم طرفی که در مجلس میرود تو را دیده حالا درمیآید به من میگوید نه کی، چند تا بود، پنج تا بود دو تا بود، ماست بود، پنیر بود، کشک بود چی چی بود؟ خب بابا حالا تو برو استفادهات را بکن، چه کار داری که حالا یکی دیگر میآید یا نمیآید؟ ما هم که غریبه نیستیم، بابا ساواکی نبودیم که حالا برویم آنجا ببینیم که کیست و خلاصه برنامه چیست و قضایا چیست.
میرویم برای خودمان یک گوشه مینشینیم و اصلًا هم سوال نمیکنیم، خوبه؟ خیالتان راحت، فقط میرفتیم یک گوشه مینشستیم گوش میدادیم سوال نمیکردیم، سوالاتی که ما میکردیم علامه جواب نمیدادند، خیال ما راحت بود ما چند تا از ایشان سوال کردیم ایشان گفتند نمیدانم، حالا یا میدانسته و مصلحتی میگفته نمیدانم یا شاید نمیدانسته بنده خدا، خب بالاخره ما که امام نیستیم. آنکه همه چیز میداند امام است، ما که امام نیستیم، خب چه اشکال دارد یک چیزی را ندانیم، مهم نیست، گفتیم خب سوالاتی که ما داریم ایشان میگوید نمیدانم سوالاتی هم که [دشوار] نیست ما خودمان [جوابش] را پیدا میکنیم خب دیگر گفتن ندارد! چرا برویم وقت مجلس را بگیریم؟

