نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال
15این حالت برای چیست؟ وقتی که یک برنامهای برای یک شخصی هست، یک تکلیفی، در یک وقتی خدا خودش تکلیف میکند و خودش هم راه را نشان میدهد، خودش هم مسائل را، یک وقتی نه انسان میخواهد از قضیه و از مشیت جلو بیافتد قدم جلوتر بگذارد، آنجا گیر میکند و دست و پا میزند، یکدفعه میبینی آنچه که از اول قرار بود آن هم رفت و یک چیز دیگر شد و مسأله به صورت دیگر درآمد.
خدا وقتی که با انسان میخواهد طرف شود نه به علم آدم نگاه میکند، نه به اینکه پدر و مادر کیست، نه به اینکه چه شخصیت اجتماعی دارد، نه به اینکه چند تا رفیق دارد، نه به اینکه چقدر مال دارد، نه به اینکه چه شوکت و جاه دارد، فقط و فقط با خود آدم کار دارد، همین! به هیچ چیز آدم کار ندارد.
این مسأله باید در سالک محقق باشد که وقتی دارد با خدا صحبت میکند حساب اینکه چه کرده، چه نکرده چه کارهایی انجام داده، را نکند. دست کی را گرفته، حسابش را نکند، برای کی چه کار کرده این را حساب نکند، خودش را بدبخت و بیچاره و صفر به حساب بیاورد و در ارتباط با خدا هیچ چیزی جز نفس همان صرف الوجود، همان صرف الوجودی که وقتی که از مادر به دنیا میآید چطور هیچ چیز ندارد، نه علم دارد، نه پول دارد، نه ملک دارد، نه مال دارد، نه ریاست و شوکت دارد، هیچی ندارد فقط یک بچه بچه بچه، که محتاج به شیر مادر است والسلام هیچی ندارد، آن نحوهای که بچه با مادر ارتباط دارد، آن نحوه میشود صرف الوجود، وقتی که بچه به مادر میگوید به من شیر بده میگوید بنده الآن ابن سینا هستم. میگوید برو بابا تو اصلًا نمیتوانی که دست راستت چپت را تشخیص بدهی، بچه یک ماهه و ده روزه که نمیفهمد اصلًا. من الآن فلان مال را دارم، مالت کجا بود؟ قنداقت هم من باید بکنم، مالت کجا بود؟ اموالت کجا بود؟ من الآن فلان موقعیت اجتماعی دارم. برو بابا موقعیت اجتماعی، اصلًا نمیداند کی تو زاییده شدی یا نشدی، موقعیت اجتماعی چیست؟ درست؟

