نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال
14یک شخصی بود اگر بخواهم یک خرده بیشتر توضیح بدهم شاید دوستان بشناسند، این بنده خدا مبتلا به یک مسألهای شده بود به یک بیماری شده بود و بیماری خوبی هم نبود، من در جریان ایشان بودم و خودش هم البته کارهایی میکرد و یک مسائلی و یک اموری و حالا چه ظاهری چه باطنی، بالاخره یک مطالبی در این چیزها سررشته داشت، خب ما معرفی کردیم به یک فردی طبیب متخصصی واردی فلانی ایشان هم خیلی محبت کرد و واقعاً لطف کرد و یک جریان عادی خودش را شروع کرد به طی کردن و به همین کیفیت جلو میآمد و دیگر مطلبی هم نبود، تمام درمانها، داروها، نحوه درمان همه مورد تایید مجامع بین المللی هم بود، تا اینکه من احساس کردم ایشان دارد به یک راههای اینطرف و آنطرف یک چیزهایی میزند، دو سه بار به ایشان گفتم آقا همین روشی که الآن در پیش گرفتید همین داروها، همین قرصها، به همین کیفیت بگذارید باشد و مسألهای پیش نیامده مشکلی پیش نیامده بگذارید همینطور باشد و انسان به تقدیر خدا باشد، چرا خودتان میخواهید اضافه بر این به دنبال چیز دیگری باشید؟ از این چیزهای غریب و عجیب و فلان و از این امور دیگر، همین راه را، همینی که هست، همین را انجام بدهید.
خلاصه با اینکه خودمان در یک وادی هستیم، اما خب وقتی یک قضیه برای خودمان جدی شود ... خب اگر لالایی اینقدر خوب میگویی پس چرا خوابت نمیبرد، وقتی قضیه جدی شود آن موقع میبینیم که تصرفاتمان تفاوت میکند، خلاصه این بنده خدا یک دفعه زد تمام آن روشی که تا به حال برای او بود همه را گذاشت کنار و خودش به حساب خودش یک کودتایی در این برنامهها انجام بدهد و به یک راههای دیگر دست بزند، آقا دو ماه بعد مرد، دو ماه بعد. گفتم آقا نکنید این راه را نروید، این چیز را نکنید، الآن تقدیر و مشیت خدا همین است. شاید بنده خدا تا حالا و سالها هم زنده بود، توجه میکنید؟

