نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال
21پس همین که انسان برود کنار و پایش را هم بیندازد روی این پایش و بگوید هر چه که هست اتفاق خواهد افتاد نه به عمل است. این غلط است نه به اینکه بخواهد آن عملی را که انجام داده به رخ خدا بکشد، این هم غلط است راه سوم این است که طبق آنچه را که بزرگان گفتند انسان عمل میکند دستور را انجام میدهد، مراقبه را انجام میدهد، نیکی میکند به افراد، دست از بینوایی میگیرد، مظلومی را از ظلم میرهاند، کمک میکند دستگیری میکند، کارش را انجام میدهد راهش را میرود، بعد میگوید خدایا من همان گوسفند هستم که هیچی نداردها! نه سر دارد، نه گردن دارد، نه دست و پا دارد، نه دل و جگر دارد نه پوست دارد فقط و فقط به لطف تو و به حسن ظن تو هستم، اینطور اگر باشد خدا میگوید ها! این تازه ارتباطی است که برقرار میشود کرد.
خب وقتی مطلب اینطور است و به این راحتی است، خب چرا انسان نرود؟ چرا هی بیاییم به خودمان ببندیم، خدایا من اینقدر زحمت کشیدم. کشیدی که کشیدی! خدایا من اینقدر نماز خواندم پدرم درآمد. آقا نکن، یک مقدار آرامتر، اگر قرار است به حساب من بگذاری خب نکن، اگر به حساب من نمیگذاری بخوان.
خب بنده خدا وقتی سرت درد میکند میکروب رفته رسیده [به مغزت] نمیدانم آنتی بیوتیک به تو میدهند میروی به حساب دکتر بگذاری، تلفن بزنی دکتر من سر ساعت آنتی بیوتیکم را نمیدانیم آموکسی فلان و چی چی را خوردمها! میگوید چرا منتش را داری سر من میگذاری خودت داری خوب میشوی، خودت داری خوب میشوی چرا به من تلفن میکنی، دوباره هشت ساعت دیگر زنگ آی دکتر من الآن دومی را هم خوردم، سومی را هم خوردم و چهارمی، خب میگوید خودت داری خوب میشوی بیچاره، من نسخه را برای خودت پیچیدم، این دارو را من برای خودت دادم، تو خودت بهرهمند میشوی برای چه به من تلفن میزنی؟! چرا داری به من تلفن میزنی؟!

