نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال
19من به آنچه که کار دارم [خود تو است] تو کجا آمدی؟ تو آمدی اینجا منزل ما، جای دیگر که نرفتی، اگر یک جای دیگر میرفتی شاید تعظیمت میکردند ولی به خاطر علمت، سلام علیکم آقا، به! به! عجب آدمی خوبی حالا دارد به خاطر علمش، تعظیمت میکردند به خاطر پولت، اگر پول نداشتی طرف اصلًا نگاهت نمیکرد از یک فرسخی هم جواب سلامت را نمیداد و میرفت، تعظیمت میکردند به خاطر موقعیت اجتماعیات، عجب آدمهای خوبی هستند چقدر افرادی آمدند چقدر انسان را احترام میگذارند، همه آن به خاطر موقعیت اجتماعی است.
این موقعیت اجتماعی را از دست بده کلاغ هم بالای خانهات پر نمیزند. تعظیمت میکردند به خاطر فرض بکن که حالا خوب صحبت میکنی خوب چه میکنی، اگر یک مرضی گرفت زبانت، کک درآمد نمیدانم مک درآمد خال درآمد، تبخال درآمد نمیدانم از این آفت شد نتوانستی حرف بزنی. خب اینکه حرف نمیتواند بزند که برای چی برویم سراغش برو بابا پی کارت، به خاطر چی؟ به خاطر صحبت بود.
تمام ارتباطهایی که ایشان گفتند و شما دارید با افراد، همه به خاطر یک قضیهای است که شخص به خاطر آن قضیه در شما طمع کرده است، من فقط با خود شما کار دارم، تمام دنیا برای تو باشد ارتباط به من ندارد، تمام دنیا مرید تو باشند ارتباط به من ندارد، تمام علوم دنیا همه در سینه تو باشد ارتباط به من ندارد. من با شخص خود تو کار دارم که کسی کار ندارد، این ارتباط بین اولیاء خدا با افراد است.
عین همان ارتباطی که بنده باید با خدای خودش داشته باشد، این همان مسألهای است که ما باید در نظر بگیریم، دیگر خیلی صریح گفتم خدمت رفقا خیال میکنم دیگر از این صریحتر مطلب بیان نشود، انسان در ارتباط با خدا به اندازه سر سوزنی اگر چیزی را بخواهد به حساب بیاورد همینجا مچش را میگیرند. بله، در سایر جاهای از این مطالب هست، هندوانههایی میگذارند همچین اینقدری! نمیدانم هندوانه اینقدری هست یا نه، ولی حالا ما اینطوری میگوییم خدا زیاد کند شاید دربیاید! چه اشکال دارد، صد کیلو، یک هندوانه صد کیلویی زیر بغل آدم میگذارند که دست آدم همینطور بالا بایستد، یک هندوانه هم اینجا میگذارند روی هم میشود دویست کیلوها؟ لابد یکی دیگر هم میگذارند وسط پای آدم، آدم برود رویش بالا میشود سیصد کیلو! جاهای دیگر این است.

