نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال
11آیا این علمی که داشتی این علم را برای آن طرفت نگه داشتی، یا آن علم را برای دنیا، آن به درد من ملک الموت نمیخورد، آنچه که به درد من میخورد و تکلیف من است، از این به بعد بین نفس و بین جسم تو فاصله بیندازم و این کار را خواهم کرد، بوعلی هستی یا خیار فروش هستی، برای من تفاوت نمیکند یکی است، من در بین این همه رفیق موقعیت داشتم، میگوید سراغ آن رفیقهایت هم میروم هیچ ناراحت نباش! حالا تو تشریف بیاور سراغ رفیقهایت هم میروم. پس فردا هم نوبت آن یکی است، شش ماه دیگر نوبت آن است، یک سال دیگر نوبت آن است، یکی یکی دیر و زود دارد سوخت و سوز ندارد، حساب رفیقهایت هم میرسیم ناراحت نباش.
خدا از انسان فقط همان رامیخواهد آن قضیهای که میخواستم بگویم و به رفقا گفتم یادآوری کنند الآن یادم آمد خدا از انسان میخواهد که نسبت به او حسن ظن داشته باشیم و همه این پیرایهها را بگذاریم کنار. ما ارتباطی با بزرگان داشتیم، بزرگان رفتند، ما پسر علامه تهرانی هستیم مرحوم آقا رضوان اللَه علیه هر چه بودند رحمت خدا رفتند تمام شد، عبد صالحی بودند و مسئولیت کارها برعهده خودشان کاری که انجام دادند و الآن هم خب نتایجش را دارند میبیند، مسائل را دارند میبینند، چه ارتباطی به من دارد، پرونده من مال من است، پرونده ایشان برای ایشان است، ارتباط من به عنوان فرزند برای ایشان به درد من نمیخورد، هیچ به درد من نمیخورد، من تا چه حد پیرو مبانی و راه ایشان هستم آن به درد میخورد، توجه کردید؟ آن به درد میخورد، اما اینکه الآن ما فرزند ایشان هستیم، خب باشیم! خب باشیم! تازه بدتر، مسئولیت سختتر و حساب و کتاب افزونتر، حساب و کتاب بیشتر، هر که بامش بیش برفش بیشتر، قطعاً آنچه را که ما از اوصاف و مسائل و کمالات و خصوصیات و مبانی مرحوم آقا دیدیم کس دیگر ندیده، خب به همین مقدار مسئولیت ما بیشتر است، وظیفه ما سنگینتر است، درست شد؟

