نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال
10امام سجاد علیه السلام میفرماید: مُتْنَجِزٌ مَا وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ احْسَنَ بِک ظَنّاً، نسبت به آن وعدهای که تو دادی من نسبت به آن وعده ایستادم، خدایا خودت وعده دادی، تو وعده دادی که کسی که به تو حسن ظن داشته باشد من از گناههایش درمیگذرم، پس این معلوم است کسی که حسن ظن ندارد خدا باهاش کاری ندارد، کسی که حسن ظن به من دارد و مرا خدای رئوف میداند و خدای عطوف میداند و خدای رحیم و غفور میداند من از گناهان او میگذرم، آن محبتی که به من دارد آن علاقهای که به من دارد، آن ارتباطی که به واسطه حسن ظن با من برقرار میکند کسی که حسن ظن ندارد ارتباط هم ندارد! کسی که نسبت به یک شخصی سوء ظن دارد خب قلباً ارتباطش قطع است دیگر! خب خدا بیاید چی را ببخشد، این که میگوید خودش قطع کرده من بیایم ببخشم.
آن کسی که آمده به واسطه حسن ظن ارتباط برقرار کرده نفس این ارتباط موجب درگذشت از خطاها و لغزشها خواهد بود دیگر نیاز به بخشش نیست، خود همین حسن ظن و ارتباطی که انسان دارد این مهم است، بقیه مهم نیست، بقیه مسأله نیست، خدایا من فقط به تو اعتماد دارم نه به علمم، نه به کمالم، نه به وجهه و شخصیت اجتماعیام.
اگر بخواهم با خدا چیز کنم! خدا میگوید شخصیت اجتماعی داری، این شخصیت اجتماعی را از کجا آوردی؟ حالا بگوییم از هر جا آوردی تا کی میخواهی آن را نگه داری؟ اگر جناب عزرائیل ملک من بیاید سراغت آن شخصیت اجتماعی چند مثقال به دردت میخورد؟ یک ریال هم به دردت نمیخورد، هر چی داد بزنی آی ملک الموت من رئیس جمهورم، میگوید برو پی کارت! برو ببینم، آقای چیز من مدیرکل هستم، من چیز هستم، بشین سر جایت، مدیرکل باشی یا نمیدانم مدیر جزء باشی، مدیر خانهات باشی یا مدیر اداره برای من فرقی نمیکند، من با خود تو کار دارم و جان تو را میستانم نه به علمت کار دارم، آی ملک الموت من بوعلی هستم، من افلاطون برو هر کسی میخواهی باش، چغندرفروش باش، سبزیفروش به من چه، من آمدم که تو را بگیرم، بین روح و بین بدنت فاصله بیندازم، بوعلی هستی به جای خود، به من ارتباط ندارد آن را بعد از این باید بروی حساب کنی.

