اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال

14٬875
سال 1435

شرح فقره وَ اَنَا يا سَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً 1ـ مرحوم علامه طهرانی همیشه دوست داشتند روی سفره‌ای که هستند دیگران هم بیایند استفاده کنند و این فیض به همه برسد. 2ـ ما از حضور و سیما و شمایل و طرز برخورد مرحوم علامه طباطبایی استفاده‌ها می‌کردیم. 3ـ مرحوم علامه طهرانی فرمودند قضایایی برای انسان روشن می‌شود که خوابش را هم نمی‌بیند و کار دنیا خیلی حساب دارد. 4ـ نقل خوابی از مرحوم علامه طهرانی در اواخر عمر ایشان، که کسب رضایت معماری که در گذشته از او ناراضی بوده، او را به مرحله‌ای بالاتر می‌برد. 5ـ از این ماه رمضان باید برای ماه‌های دیگر استفاده کرد و حال و هوای این ماه را به ماهای دیگر بکشانیم و از مهمانی که در خانۀ دل جا گرفته با مراقبه پذیرایی کنیم. 6ـ کسی که حسن ظن به خدا ندارد اصلاً با خدا ارتباط ندارد و همین حسن ظن و ارتباط است که باعث بخشش الهی می‌شود. 7ـ ملک الموت به شخصیت و علم و موقعیت آدم کاری ندارد او کارش را انجام می‌دهد (آنچه مفید است پیروی از بزرگان است). 8ـ داستان شخص معممی که اطبا به او گفته بودند تا 6ماه دیگر زنده‌ای ولی او بیشتر از دو ماه عمر نکرد زیرا خودش مرگ را باور نداشت. مرحوم علامه با اینکه مرگ خود را می‌دانست اما خندان بود و روز شماری می‌کرد چون آن را باور کرده بود. 9ـ شخصی که مبتلا به بیماری شده بود و متوسل به راههای غیر عادی شد (با اینکه چند بار به او گفته شده بود همین مسیر عادی را بروید) بعد از دو ماه مرد، چون می‌خواست از مشیت الهی جلو بیفتد. 10ـ خدا فقط با حقیقت انسان کار دارد، سالک در ارتباط با خدا باید فقط به صرف الوجود خودش نگاه کند، مانند بچه‌ایی که تازه بدنیا آمده و همه کارهای او را مادرش انجام می‌دهد. و خداوند توقع دارد که شخص خود را هیچ بداند و به او حسن ظن داشته باشد. 11ـ مرحوم علامه طهرانی به شخصی گفتند تا آخر زمان ارتباطتان این را در ذهن خود داشته باشید: گوسفندی که قربانی می‌شود و همه اجزایش را تقسیم می‌کنند چیزی بعد از تقسیم باقی نمی‌ماند آنچه که مردم با آن کار داشتند اجزا بدن او بود در حالی که حقیقت گوسفند باقی مانده و من هم با حقیقت خودت کار دارم نه با موقعیتت. انسان این‌طور باید با خدا ارتباط داشته باشد و ذره‌ای نباید برای خود در نظر بگیر

نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال

توضیحات:

شرح فقره وَ اَنَا يا سَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً 1ـ مرحوم علامه طهرانی همیشه دوست داشتند روی سفره‌ای که هستند دیگران هم بیایند استفاده کنند و این فیض به همه برسد. 2ـ ما از حضور و سیما و شمایل و طرز برخورد مرحوم علامه طباطبایی استفاده‌ها می‌کردیم. 3ـ مرحوم علامه طهرانی فرمودند قضایایی برای انسان روشن می‌شود که خوابش را هم نمی‌بیند و کار دنیا خیلی حساب دارد. 4ـ نقل خوابی از مرحوم علامه طهرانی در اواخر عمر ایشان، که کسب رضایت معماری که در گذشته از او ناراضی بوده، او را به مرحله‌ای بالاتر می‌برد. 5ـ از این ماه رمضان باید برای ماه‌های دیگر استفاده کرد و حال و هوای این ماه را به ماهای دیگر بکشانیم و از مهمانی که در خانۀ دل جا گرفته با مراقبه پذیرایی کنیم. 6ـ کسی که حسن ظن به خدا ندارد اصلاً با خدا ارتباط ندارد و همین حسن ظن و ارتباط است که باعث بخشش الهی می‌شود. 7ـ ملک الموت به شخصیت و علم و موقعیت آدم کاری ندارد او کارش را انجام می‌دهد (آنچه مفید است پیروی از بزرگان است). 8ـ داستان شخص معممی که اطبا به او گفته بودند تا 6ماه دیگر زنده‌ای ولی او بیشتر از دو ماه عمر نکرد زیرا خودش مرگ را باور نداشت. مرحوم علامه با اینکه مرگ خود را می‌دانست اما خندان بود و روز شماری می‌کرد چون آن را باور کرده بود. 9ـ شخصی که مبتلا به بیماری شده بود و متوسل به راههای غیر عادی شد (با اینکه چند بار به او گفته شده بود همین مسیر عادی را بروید) بعد از دو ماه مرد، چون می‌خواست از مشیت الهی جلو بیفتد. 10ـ خدا فقط با حقیقت انسان کار دارد، سالک در ارتباط با خدا باید فقط به صرف الوجود خودش نگاه کند، مانند بچه‌ایی که تازه بدنیا آمده و همه کارهای او را مادرش انجام می‌دهد. و خداوند توقع دارد که شخص خود را هیچ بداند و به او حسن ظن داشته باشد. 11ـ مرحوم علامه طهرانی به شخصی گفتند تا آخر زمان ارتباطتان این را در ذهن خود داشته باشید: گوسفندی که قربانی می‌شود و همه اجزایش را تقسیم می‌کنند چیزی بعد از تقسیم باقی نمی‌ماند آنچه که مردم با آن کار داشتند اجزا بدن او بود در حالی که حقیقت گوسفند باقی مانده و من هم با حقیقت خودت کار دارم نه با موقعیتت. انسان این‌طور باید با خدا ارتباط داشته باشد و ذره‌ای نباید برای خود در نظر بگیر

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال

6
  • تا آمدم بروم دیدم همان آقایی که با من هست، یک لوله‌ای برای او در نظر گرفتند [به اندازه یک سر] حالا این چطوری از این لوله این‌قدری می‌خواهد رد شود؟ آن که برای من است به اندازه قامتم‌است یعنی فرض بکنید که مثلًا قطر آن دو متر هست و طول آن ده، بیست متری بیشتر نیست و از آن رد می‌شوم و می‌روم، این که برای این آقاست [خیلی کوچک‌] و طول آن دویست کیلومتر است! یا اللَه! ایشان گفتند طول آن حدود صد تا دویست کیلومتربود، حالا این چطوری از این رد شود؟ باید هم رد شود، یعنی هیچ راه دیگری در این طرف و آن طرف نیست و باید رد شود.

  • بعد من می‌دیدم این آقا سرش را می‌کند توی این لوله که فقط سرش به زور می‌رود حالا این شانه‌اش گیر می‌کند، شانه‌اش چه کار کند، هی فشار می‌دهد خب شانه‌ها نمی‌گذارد، این شانه‌ها نمی‌گذارد ببینید اوضاع چیست آقا، ببینید اوضاع چیست، مسأله این است‌ها! حواسمان باید جمع باشد، کله‌مان را در برف نکنیم و بعد بگوییم کسی ما را نمی‌بیند، خوب ما را می‌بینند! خدا دو تا مامور گذاشته یکی این‌جا یکی این‌جا، اگر این خوابش ببرد این بیدارش می‌کند بلند شو بلند شو، بابا بایست چی چی دارد خوابت می‌برد! اگر این خوابش ببرد این بیدارش می‌کند، این‌ها که خواب و بیداری ندارند بندگان خدا!

  • {... بَلْ عِبادٌ مُكرَمُونَ}1 {لا يسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يعْمَلُونَ}2 

  • بعد می‌گفت این سرش را از لوله می‌آورد بیرون و از توان افتاده بود، از تاب و توان افتاده بود و همین‌طور عرق از سر و رویش می‌ریخت و دوباره سرش را می‌کرد تو، هی فشار می‌داد خب این شانه نمی‌گذارد، این‌قدر است این شانه چه کار می‌کند نمی‌توانست برود و دوباره تقلا می‌کرد دید چاره‌ای ندارد و باید برود، خلاصه من آمدم به حالش رقت کردم ولی دیدم کاری از دست من برنمی‌آید، رو کرد به من گفت آقا سید محمد حسین حال من را داری می‌بینی؟ گفتم بله می‌بینم، گفت چه کنم؟ گفتم من که به شما گفتم باری را که نمی‌توانی برداری برندار، چرا گوش ندادی؟ خداحافظ شما. گفت می‌روی؟ گفتم من باید بروم! به او گفتم باید بروم من که نمی‌توانم این‌جا بایستم و حرکت کردم و آمدم و طول آن تونل یک ده بیست متر وارتفاع آن هم دو متر بود تازه بالاتر از قد ایشان بود، چند سانتی هم برای بالا پریدن یا تند رفتن، مثل این‌که خدا [یک مقدار فضای بیشتری‌] گذاشته بود! بالانس کرده بود! یکی بخواهد یک خرده این‌طرف وآن‌طرف هم شود.

    1. الأنبیاء، ٢٦.
    2. الأنبیاء، ٢٧.
/ 380