
نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال
شرح فقره وَ اَنَا يا سَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً 1ـ مرحوم علامه طهرانی همیشه دوست داشتند روی سفرهای که هستند دیگران هم بیایند استفاده کنند و این فیض به همه برسد. 2ـ ما از حضور و سیما و شمایل و طرز برخورد مرحوم علامه طباطبایی استفادهها میکردیم. 3ـ مرحوم علامه طهرانی فرمودند قضایایی برای انسان روشن میشود که خوابش را هم نمیبیند و کار دنیا خیلی حساب دارد. 4ـ نقل خوابی از مرحوم علامه طهرانی در اواخر عمر ایشان، که کسب رضایت معماری که در گذشته از او ناراضی بوده، او را به مرحلهای بالاتر میبرد. 5ـ از این ماه رمضان باید برای ماههای دیگر استفاده کرد و حال و هوای این ماه را به ماهای دیگر بکشانیم و از مهمانی که در خانۀ دل جا گرفته با مراقبه پذیرایی کنیم. 6ـ کسی که حسن ظن به خدا ندارد اصلاً با خدا ارتباط ندارد و همین حسن ظن و ارتباط است که باعث بخشش الهی میشود. 7ـ ملک الموت به شخصیت و علم و موقعیت آدم کاری ندارد او کارش را انجام میدهد (آنچه مفید است پیروی از بزرگان است). 8ـ داستان شخص معممی که اطبا به او گفته بودند تا 6ماه دیگر زندهای ولی او بیشتر از دو ماه عمر نکرد زیرا خودش مرگ را باور نداشت. مرحوم علامه با اینکه مرگ خود را میدانست اما خندان بود و روز شماری میکرد چون آن را باور کرده بود. 9ـ شخصی که مبتلا به بیماری شده بود و متوسل به راههای غیر عادی شد (با اینکه چند بار به او گفته شده بود همین مسیر عادی را بروید) بعد از دو ماه مرد، چون میخواست از مشیت الهی جلو بیفتد. 10ـ خدا فقط با حقیقت انسان کار دارد، سالک در ارتباط با خدا باید فقط به صرف الوجود خودش نگاه کند، مانند بچهایی که تازه بدنیا آمده و همه کارهای او را مادرش انجام میدهد. و خداوند توقع دارد که شخص خود را هیچ بداند و به او حسن ظن داشته باشد. 11ـ مرحوم علامه طهرانی به شخصی گفتند تا آخر زمان ارتباطتان این را در ذهن خود داشته باشید: گوسفندی که قربانی میشود و همه اجزایش را تقسیم میکنند چیزی بعد از تقسیم باقی نمیماند آنچه که مردم با آن کار داشتند اجزا بدن او بود در حالی که حقیقت گوسفند باقی مانده و من هم با حقیقت خودت کار دارم نه با موقعیتت. انسان اینطور باید با خدا ارتباط داشته باشد و ذرهای نباید برای خود در نظر بگیر
نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال
توضیحات:
شرح فقره وَ اَنَا يا سَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً 1ـ مرحوم علامه طهرانی همیشه دوست داشتند روی سفرهای که هستند دیگران هم بیایند استفاده کنند و این فیض به همه برسد. 2ـ ما از حضور و سیما و شمایل و طرز برخورد مرحوم علامه طباطبایی استفادهها میکردیم. 3ـ مرحوم علامه طهرانی فرمودند قضایایی برای انسان روشن میشود که خوابش را هم نمیبیند و کار دنیا خیلی حساب دارد. 4ـ نقل خوابی از مرحوم علامه طهرانی در اواخر عمر ایشان، که کسب رضایت معماری که در گذشته از او ناراضی بوده، او را به مرحلهای بالاتر میبرد. 5ـ از این ماه رمضان باید برای ماههای دیگر استفاده کرد و حال و هوای این ماه را به ماهای دیگر بکشانیم و از مهمانی که در خانۀ دل جا گرفته با مراقبه پذیرایی کنیم. 6ـ کسی که حسن ظن به خدا ندارد اصلاً با خدا ارتباط ندارد و همین حسن ظن و ارتباط است که باعث بخشش الهی میشود. 7ـ ملک الموت به شخصیت و علم و موقعیت آدم کاری ندارد او کارش را انجام میدهد (آنچه مفید است پیروی از بزرگان است). 8ـ داستان شخص معممی که اطبا به او گفته بودند تا 6ماه دیگر زندهای ولی او بیشتر از دو ماه عمر نکرد زیرا خودش مرگ را باور نداشت. مرحوم علامه با اینکه مرگ خود را میدانست اما خندان بود و روز شماری میکرد چون آن را باور کرده بود. 9ـ شخصی که مبتلا به بیماری شده بود و متوسل به راههای غیر عادی شد (با اینکه چند بار به او گفته شده بود همین مسیر عادی را بروید) بعد از دو ماه مرد، چون میخواست از مشیت الهی جلو بیفتد. 10ـ خدا فقط با حقیقت انسان کار دارد، سالک در ارتباط با خدا باید فقط به صرف الوجود خودش نگاه کند، مانند بچهایی که تازه بدنیا آمده و همه کارهای او را مادرش انجام میدهد. و خداوند توقع دارد که شخص خود را هیچ بداند و به او حسن ظن داشته باشد. 11ـ مرحوم علامه طهرانی به شخصی گفتند تا آخر زمان ارتباطتان این را در ذهن خود داشته باشید: گوسفندی که قربانی میشود و همه اجزایش را تقسیم میکنند چیزی بعد از تقسیم باقی نمیماند آنچه که مردم با آن کار داشتند اجزا بدن او بود در حالی که حقیقت گوسفند باقی مانده و من هم با حقیقت خودت کار دارم نه با موقعیتت. انسان اینطور باید با خدا ارتباط داشته باشد و ذرهای نباید برای خود در نظر بگیر
نحوۀ درخواست سالک از خداوند متعال
3همیشه ایشان میخواستند از آن سفرهای که بر سرش نشستند همه بیایند استفاده کنند، ماها اینطور نیستیم، اگر هم یک نوری پیدا میکنیم میخواهیم آن نور را به خود اختصاص بدهیم اگر یک راهنمایی پیدا میکنیم میخواهیم ما فقط منحصر در آن هدایت و اهتدا باشیم، خب این هدایت و این نور از کجا آمده؟ اگر از جای دیگر آمده خب پس چرا تو داری بخل میکنی؟
یک وقت در زمان سابق، همان زمان حکومت سابق حکومت شاه؛ ما در قم که طلبه بودیم شنیدیم که مرحوم علامه طباطبایی روزهای پنجشنبه و جمعه جلسات خصوصی دارند، آقایان میآیند غیر از این آقایان، افرادی که حتی فوت هم کردند در آن زمان شرکت میکردند و سوالاتی میپرسیدند و خب ایشان پاسخ میدادند، مرحوم پدر ما خیلی توصیه میکردند که ما حتماً در جلسات ایشان شرکت کنیم و ایشان دیگر در آن موقع درس نمیدادند ناراحتی داشتند و بیماری داشتند و درسشان دیگر تعطیل بود فقط یک جلساتی بود گاهی اوقات شبهای پنجشنبه و جمعه بود، گاهی اوقات خود پنجشنبه و جمعه صبح بود و افراد میآمدند.
یک شب یکی از آشنایان آمده بود حجره من از او سوال کرد که؛ آقا شنیدم که علامه صبحها جلسه دارد، مجلس دارد و افراد میآیند صحبت میکنند و سوالات میکنند، حالا خودش هم میرفتها! گفت نه چطور، نشنیدم. گفتم طرفی که در مجلس میرود تو را دیده حالا درمیآید به من میگوید نه کی، چند تا بود، پنج تا بود دو تا بود، ماست بود، پنیر بود، کشک بود چی چی بود؟ خب بابا حالا تو برو استفادهات را بکن، چه کار داری که حالا یکی دیگر میآید یا نمیآید؟ ما هم که غریبه نیستیم، بابا ساواکی نبودیم که حالا برویم آنجا ببینیم که کیست و خلاصه برنامه چیست و قضایا چیست.
میرویم برای خودمان یک گوشه مینشینیم و اصلًا هم سوال نمیکنیم، خوبه؟ خیالتان راحت، فقط میرفتیم یک گوشه مینشستیم گوش میدادیم سوال نمیکردیم، سوالاتی که ما میکردیم علامه جواب نمیدادند، خیال ما راحت بود ما چند تا از ایشان سوال کردیم ایشان گفتند نمیدانم، حالا یا میدانسته و مصلحتی میگفته نمیدانم یا شاید نمیدانسته بنده خدا، خب بالاخره ما که امام نیستیم. آنکه همه چیز میداند امام است، ما که امام نیستیم، خب چه اشکال دارد یک چیزی را ندانیم، مهم نیست، گفتیم خب سوالاتی که ما داریم ایشان میگوید نمیدانم سوالاتی هم که [دشوار] نیست ما خودمان [جوابش] را پیدا میکنیم خب دیگر گفتن ندارد! چرا برویم وقت مجلس را بگیریم؟
