اهمیت یقین در سیر و سلوک
6خُب این ما همین هستیم مثل اینکه همیشه هست، ظاهراً همیشه همه جا ما همین هستیم هست، مخلص همه ما همین هستیمها هم هستیم! مخلص همهشان هستیم، خیلی خُب ما همینیمها زیادند، آدم نباید وقتش را برای ما همینیمها بگذارد، خودشان به کارشان برسند، انسان برود به درد و بیماری خودش بپردازد!
وقت برای ما همینیمها نباید بگذاریم، غصه ما همینیمها را نباید بخوریم، تفکر نسبت به ما همینیمها نباید داشته باشیم، اینها افرادی هستند که همیشه در طول تاریخ در یک فضای دُگم وتحجر و تعصب جاهلی در بند افتادند و حالا یا خدا دستشان را بعد میگیرد یا نه، با همین کیفیت از دنیا میروند. دیگر، همین است دیگر، ما همینیم دیگر، یا خدا دستشان را میگیرد و یا اینکه به همین وضعیت مبتلا هستند.
خدا نیاورد برای انسان، خدا نیاورد برای انسان، این که مرحومآقا میفرمودند: تا قیامت اگر سجده شکر به جا بیاورید کاری انجام ندادید. واقعاً گاهی اوقات مو بر تن انسان همینطور راست میشود که ما چه فرقی میکردیم با بقیه، ما با آن افرادی که در زمان پیغمبر بودند آخر چه فرقی میکردیم، تافته جدا بافته هستیم؟ نه بابا آنها هم مثل ما بودند، فکر ما، فهم ما، مثل ما بودند، تفاوتی نداشتند، چرا اینجور میشود؟! چرا اینجور میشود که به شخص میگوید دودوتا؟ میگوید: پانزدهتا، همین است دودوتا میشود پانزدهتا، دو دوتا میشود هفتتا، همین است! خُب این چطور میشود انسان واقعاً در یک همچنین مسألهای گیر میافتد و این نشان میدهد که: آدم باید به خدا پناه ببرد، نباید از خودش بداند، مبادا به دیگران فخر بفروشد به خاطر راه خودش، بله، باید خدا را شکر کند که مورد هدایت و دستگیری واقع شده است. این مطلبی است!
خُب واجب هم هست، شوخی نیست، نه اینکه شکر کند، تا قیامت شکر کند کاری نمیتواند بکند، یک سجده انجام دادن که چیزی نیست، کاری ندارد. باید خدا را انسان شکر کند بر اینکه: خدا دستش را گرفته، راهنماییاش کرده، حق را به او نشان میدهد، در مسائل مختلف نگاه کنید، در قضایایی که پیش میآید، ما اینها همه را در زمان پدرمان تجربه کردیم.

