اهمیت یقین در سیر و سلوک
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّیبین الطّاهرین
واللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
«وَانَا یاسَیدى عائِذٌ بِفَضْلک هارِبٌ مِنْک الَیک مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ احْسَنَ بِک ظَنّاً»
ای سید و مولای من، به فضل و کرامت تو من پناه میبرم و از تو به سوی تو شتاب میکنم، و به آنچه وعده دادی از بخشش و عفو، عفو از خطایا و ضلات، نسبت به کسانی که به تو حسنظن دارند، به آن وعده من پایبند و پایدارم و اساس امور خود را بر آن وعده قرار میدهم.» خُب در این چند روز راجع به مسأله تنجز خدمت رفقا مطالبی عرض کردیم، و گفتیم که: این فقره از دعاى حضرتسجاد علیهالسّلام اصلًا به طور کلى برنامه سلوک انسان است، و سلوک بدون این فقره امکان ندارد.
باید در سلوک باور باشد، اعتقاد باشد، البتّه یقین صددرصدی به نحوی که به هیچ وجه تزلزلی در هیچ قسم و وقت برای انسان پیدا نشود آن یقین حالا در مراتب بالا برای انسان دست میدهد. تبعاً آن یقینی که بزرگان راه رفته و سالکان مسیر پیموده و سالیان سال در این مکتب خون دل خورده و تجربه آموخته، به دست میآورند، خُب با آنچه که امثال ما هنوز در اکابر و مکتب دست و پایی میزنیم، تفاوت دارد، فرق میکند. مثل آن شخصی که مرحوم آقا هم از او اسم نیاوردند ولیکن خُب ما میدانیم که بود، یکی از بزرگانی بود، یکی از افرادی بود که خودش هم بعداً اتّفاقا دارای همین مجالسی شد و شاگردان و تلامذه ... در یکی از همین شهرستانها و افرادی را حالا به زعم خود و به فکر خود تربیت میکرد ... فوت هم کرده دیگر، فذکر و اموتاکم بالخیر1.
بعد از مدتّها که پیش مرحومقاضی بود تازه میآید به ایشان میگوید: آقا این مطالبی که شما میفرمایید حتمی است؟ یقینی است؟ واقعیت دارد ...؟ دست شما درد نکند! حالا بعد از چند سال یک شخصی ... خُب حالا آن هم تقصیر ندارد بالاخره سعه وجودیاش همانقدر است، هر کسی یک میزان از فهم و ادراک و باور و درک دارد، همه افراد یکسان نیستند. بعضیها هستند به قول مرحومآقا روی هوا حرف را میزنند روی هوا، آدم تا فِ را گفته این میرود به فرحآباد، نیازی به تتمه ندارد، اصلًا سریع مطلب را میگیرند؛ بعضیها هم هستند هی باید بگویی به کلّهشان، هی باید بگویی، بگویی، بگویی، تازه بعد از پنجاه جلسه میگوید: تازه یک چیزهایی دارم میفهمم! خُب بعضیها هم بعد از پنجاه جلسه همان دیوار هستند، هیچ فرقی با دیوار ندارند!
- اين روايت را مرحوم محدث ارموى در كتاب زندگى قاضى نورالله شوشترى از پيامبر نقل مى كند. (فيض الإله ص ٥٠).

