اهمیت یقین در سیر و سلوک
18علیکلحال بالاخره داستان همین است دیگر، بالاخره بیش از یک ماه نیست، و در این روزهای آخر باید از خدا جداً بخواهیم، جداً بخواهیم که مسیر ما را در آتیه و در آینده به همان مسیری قرار بدهد که اولیاء خودش را در آن مسیر ثابت کرد. چون این مقدار را به خدا میگوییم که: خدایا ما میدانیم این مسیر حق است، این را دیگر یقین داریم، دیگر در این شک نداریم، اهل دنیا را دیدیم، دیگر چقدر ببینیم؟! سیاسیون را دیدیم، رفتارشان را دیدیم، اجتماعیون را دیدیم، اجتماع را دیدیم، مردم را دیدیم، اهل کسب و کار و دنیا و معاملات و اینها را دیدیم، اهل تزویر و ریا و خدعه و تقلب را دیدیم، همه را دیدیم دیگر بس است، یعنی دیگر ...، افراد عادی را دیدیم، مِلَل و نِحَل مختلف را دیدیم، داعیان به حق غیر متأهل و واجد برای دعوت را دیدیم، همه را داریم میبینیم.
از میان همه فقط این احساس را واقعاً [داریم] خُب این را میدانیم دیگر، اگر چه خودمان اهل عمل نیستیم، ولی میدانیم که آنهایی که این وسط کارشان درست است فقط اینها هستند، فقط از این افراد اینقدر را که دیگر یقین داریم این را که دیگر نمیتوانیم انکار کنیم که وقتی که همه رفتارها را در کنار هم میگذاریم، گفتارها را در کنار هم میگذاریم، کردارها را در کنار هم میگذاریم، مقایسه میکنیم، میبینیم نه، حساب اینها با بقیه فرق میکند.
بالاخره ما هم بشر هستیم، ما هم عقل داریم، فهم داریم، فکر داریم، ما هم میتوانیم مسائل را در فهم خودمان بسنجیم، مسأله مشکلی نیست، معما و پازل نیست که حالا یک کسی نتواند [بفهمد] نه آقاجان! انسان این مطالب را میفهمد. یک وقت خودش را به کری و کوری نزند، کلّهاش را در برف نکند، خودش را به خواب نزند، حالا آن یک حرف دیگر است، ولی اگر خودمان را به خواب نزنیم، نه، داریم میبینیم، از خدا بخواهیم که خدا این فهم ما را به عمل مبدل کند، این فهم ما را به عینیت مبدل کند، این فهم ما را به وصول و به شهود مبدل کند، این فهم ما را و فکر ما را به اطمینان قلب مبدل کند و از آنچه را که به اولیاء و بزرگانش در این ماه قسمت کرده است، نصیب ما هم بفرماید.

