اهمیت یقین در سیر و سلوک
16مرحومآقا رضواناللَهعلیه در همان زمانی که این مطالب را پیگیری میکردند و خودشان در کتاب وظیفهفردمسلمان نوشتند که چه میکردند البتّه بخشی از آن مسائل را، محوریت همه مسائل و قضایایی که در آن موقع بود براساس صداقت و عدم کتمان حق بود برای تمام افراد دنیا، میگفتند: ما به همه باید راست بگوییم، ما بر این اساس هستیم، پیش ببریم یا پیش نبریم یک مطلب دیگر است، ما باید راست بگوییم. افراد دیگر میگفتند: نه، ما باید پیش ببریم، این پیش بردن خُب یک مقدماتی میخواهد، یک اقتضائاتی میخواهد، ایشان میگفتند: پیش بردن در مسیر ما نیست، اعلاء کلمه حق و اعلان کلمه حق است این را ما باید بگوییم.
مگر پیغمبر در همهجا پیش برد؟ مگر پیش برد؟ مگر أمیرالمؤمنین در همهجا پیش برد؟ اگر أمیرالمؤمنین میخواست پیش ببرد صفین که شکست نمیخورد، اگر امامحسین علیهالسّلام میخواست پیش ببرد خُب کربلایی پیش نمیآمد، میآمد با یزید بیعت میکرد و یزید هم حکومت مدینه و کوفه و مکه و اینها همه را به امامحسین علیهالسّلام میداد، وقتی پایههای حکومت امامحسین تأیید می شد، یک کودتا بر علیه یزید میکرد حکومتش را میانداخت، کاری نداشت.
ولی چرا امامحسین علیهالسّلام گفت: من یک ثانیه بر خلاف آن تکلیفم کاری انجام نمیدهم؟ پیش بردن و پیش نبردن ندارد، این نتیجهاش هم همین این، نتیجهاش کشته شدن است، اسارت است، این مسائل است! خُب باشد، باشد، مگر قرار بر این است که همه با سکته بمیرند، یا با وبا و دیفتری بمیرند، نه، یکی هم باید با شمشیر بمیرد، من از آنهایی هستم که با شمشیر میمیرم، یکی با دیفتری میمیرد، یکی با تصادف، یکی آجر به کلهاش میخورد، هر کسی یک قسم باید از این طرف برود، مهمرفتن نیست، مهم کیفیت رفتن است، که در چه حالی داری میروی، این مهم است، آیا در راه حق هستی و داری میروی یا در راه باطل هستی، این مسأله است.

