اهمیت یقین در سیر و سلوک
12ببینید، مردم دنیا حتّی سیاستمدارهایشان فطرت دارند، این نیست که فطرت نداشته باشند، یعنی آن گرچه میگوید: من اهل این کار نیستم، من اگر به دشمنم ظفر پیدا کنم پدرش را درمیآورم، ولی در باطنش دیگر نمیتواند او را محکوم کند، فطرتش نمیگذارد آن محکوم شود، فطرتش او را تحسین میکند، خواهی نخواهی به او آفرین میگوید، خواهی نخواهی به او نمره بیست میدهد، خواهی نخواهی اخلاق او را ستایش میکند و در تشییع جنازهاش هم شرکت میکند.
این اخلاق چیست؟ اخلاق انبیاء. پیغمبر چه کار کرد؟ همین کار را کرد، مگر همین کار را نکرد؟ کدام فرد مشرک در مکه بدتر از ابوسفیان؟ این همه بر سر پیغمبر مصائب و مشکلات آورد، تمام جنگها زیر سر این ابوسفیان بود، جنگ بدر، جنگ احد، جنگ احزاب ... تمام خدعهها، تمام مکرها، پول میداد، پول به این، فلان و این حرفها، کشته شدن حمزه توسط زن همین ابوسفیان بود، و تمام توطئههایی که کردند.
یعنی اگر پیغمبر وارد مکه میشد برطبق حکم ما و منطق ما اگر بود اوّل کس، دار که سهل است بایست به شکمش خمپاره میزد، دار چیست؟ هزاردفعه این بایست اعدام و فلان و این چیزها میشد. ببینید چه میکند میآید نه تنها اعلان عفو عمومی میکند! عجب! بابا اینها تو را از مکه بیرون کردند، در شب لیلةالمبیت که أمیرالمؤمنین علیهالسّلام به جای پیغمبر رفت گرفت [خوابید] خُب میخواستند بکشند، اینقدر سنگ زدند از آنجا به این أمیرالمؤمنین علیهالسّلام و تکان نمیخورد، که پیغمبر کاملًا برود، مطمئن شود، بعد بلند شود شمشیر را بکشد:
آقا چه خبرتان است، چهکار دارید میکنید؟
تو کی هستی دیگر؟
من هر کسی هستم، من همین هستم که میبینید!
پیغمبر کو؟
مگر او را به من سپردید؟ (أمیرالمؤمنین گفت مگر به من سپردید من چه میدانم کجاست!)
گفتند: ما تا حالا داشتیم به این سنگ میزدیم ... که این بلند شود و چهکار بکند.

