اهمیت یقین در سیر و سلوک
7در مطالبی که نظر ایشان را افراد رعایت میکردند هیچ گاه پشیمان نمیشدند، هیچگاه. چون مسئولیت با خودش است و بعد هم خُب مشخص میشد بر اینکه مطلب از چه قرار است. در آن جاهایی که نظر ایشان مورد رعایت قرار نمیگرفت، سلیقههای شخصی هم میآمد و کمی در آن اعمال نظر دخالت میکرد، خود سلیقه افراد دخالت میکرد، خودشان به من میگفتند حتّی در زمان خودشان: وای ما چرا در اینجا حرف آقا را گوش ندادیم، چرا ما در اینجا اینطوری کردیم، حالا چهکار کنیم؟ حالا که یک قضیهای اتفاق افتاده چقدر ما در این قضیه دخیل هستیم؟
خُب بالاخره یک نفر هم یک نفر است! این لشگر عمرسعد که آمد برای کشتن زراری رسولخدا، لشگر یک نفر یک نفرهایی بود که جمع شدند یکدفعه سیهزار نفر شدند، یکی از اینطرف آمد، یکی از آنطرف آمد، یکی از اینطرف آمد یکدفعه شدند سیهزار نفر، یکدفعه سیهزار نفر که از زمین نمیجوشد؟ هر کدام از این سیهزار نفر در هر لرزهای که بر تن بچههای امامحسین علیه السّلام انداختند، باید حساب بدهند، هر کدام! ولو اینکه شمشیر هم نزده باشد، حالا آنهایی که شمشیر زدند که خُب آنها دیگر نورعلینور هستند، دیگر آن که خیلی عالی و آنهایی که آمدند و دیگر کارهای مهمتر و حالا شمر و فلان و اینها خُب آن دیگر اصلًا حسابشان را ما نمیگوییم. نه، همینقدر آمدند دل بچههای پیغمبر را لرزاندند یا نه؟ همین یک نفر با اسبش، با شمشیرش با نیزهاش، این سیهزار نفر به همان اندازه باید حساب پس بدهند، هیچ راه ندارد.
حالا خدا با آنها در روز قیامت چه میکند دیگر ما نمیدانیم، حالا اینها بعد توبه کردند، فلان کردند، یک عدهای جزو توابین و رفتند حتّی کشته هم شدند و ... ما دیگر نمیدانیم، خدا خودش میداند چه کند. حساب حساب است دیگر، مسأله حساب است، روایت هم داریم از امامباقرعلیه السّلام ظاهراً روایت داریم، یک شخص آمد به حضرت عرض کرد، حضرت فرمودند: آیا با رفتن خودت دل اینها را نلرزاندی؟ به همین اندازه حساب داری؟

