اهمیت یقین در سیر و سلوک
5اینجور آدم به هیچجا نمیرسد، آنهایی رسیدند و بردند که به کسی دیگر کار نداشتند، فقط به خودشان کار دارند، فقط نگاه به خودشان میکنند، خودشان و در ارتباط با راهشان، چه باید بکنند والسلام، بغل دستیشان کیست، پشت سرشان کیست، جلویشان کیست، که میآید، که میرود، این که آمد از کجا آمد، آن که رفت برای چه رفت؟ رفت که رفت جهنم که رفت، چه کار داری حالا برای چه رفت برای چه آمد، هر کسی دارد راه خودش را میرود، هر کسی دارد مسیر خودش را میرود، به ما چه مربوط است، جداً عرض میکنم، این یک مسأله، مسأله مهم است.
ما بعد از فوت مرحومآقا همین کار را انجام دادیم، دیدیم بابا هر کسی مسیر خودش را دارد، ول کنیم برویم سراغ کار خودمان، برویم خودمان را بپائیم، برویم مسأله خودمان را داشته باشیم، البتّه تا یک مدت بنده خیلی صریح مواضع بطلان و انحراف را بیان کردم و بعد وقتی دیگر برایم اینطور تکلیف مشخص شد که دیگر باید رها کنم رها کردم، هر چه میخواهد بشود بشود، و بیش از این دیگر ما تکلیفی نسبت به ارائه مطالب نداریم.
یکی میخواهد خواب بماند، خُب خواب بماند بنده چه کارش کنم؟ آدم خواب را میروند دست میزنند بیدارش میکنند؛ آقا پاشو و فلان و این حرفها. ولی یک کسی خودش را به خواب میزند، به خواب میزند دیگر چطوری میتوانیم بیدارش کنیم. یکی خودش تجاهل میکند به جهل، جاهل خُب جاهل، جهل بسیط آدم میرود توجیه میکند، قرائن و شواهد ....
یکی هم هست به او میگویی، میگوید: همین است، این همین است یعنی چه؟ یعنی نمیخواهم حرفت را بشنوم. میگوییم: خیلی خُب خدا خیرت بدهد، نمیخواهی ... همین است، ما همین هستیم، خُب ما همین هستیم، بسیار خب سنیها هم میگویند: ما همین هستیم، عمر و ابوبکر هم میگفتند: ما همین هستیم، همه میگفتند: همین هستیم. بنیعباس هم میگفتند: همین هستیم، بنیامیه هم میگفتند: ما همین هستیم، یزید هم میگفت: ما همین هستیم، باید با ما بیعت کنی، نکنی ...، برای چه همین است، دیگر ما همین هستیم؟ یا باید بیعت کند یا اینجوری میکنیم این کارها را ... ما همین هستیم.

