اهمیت یقین در سیر و سلوک
4ببینید این از آنهایی است که روی هوا میزنند یکی این است، که چطور انسان استعداد دارد و آمادگی دارد برای اینکه وقتی یک مطلب حقی را به نظرش صحیح میآید دیگر مِنمِن بکند و حالا ببینم و حالا فلان.
بله انسان تا قبل از اینکه به یک حق برسد، سریع نباید هر چیزی را باور کند، این درست است، افراد زودباور همینطور هم زود دست برمیدارند، یعنی به همان اندازه که زود میآیند پیش امام به همان اندازه هم زود از امام روی میگردانند، آن کسی که پایدار هست که مطالب به جانش نشسته باشد، نفوذ کرده باشد، به قلبش نشسته باشد. این افراد اهل های و هوی نیستند، هیأت بازی و داد و بیداد و شلوغ و بیا و برو، اینها معمولًا میآیند یک گوشه مینشینند، صدایشان هم درنمیآید، نمیخواهند هم کسی آنها را بشناسد، نمیخواهند هم تظاهری داشته باشند، ظهوری داشته باشند، در حال و هوای خودشان هستند! حالا مگر اینکه یک قضیه، تکلیفی به آنها محول شود، مطلب دیگری است امّا خودشان معمولًا اینطور هستند، هی خودشان را بیایند مطرح کنند و اینها، این نیستند.
من در همین سالیان سالی که خدمت مرحومآقا بودم، اساتیدشان، البتّه آقایانصاری را من کوچک بودم، دو سه بار من ایشان را دیده بودم در همان طفولیت چهارپنجسالگی، ولی آقایحداد را، وضعیتشان را، بیا و برو و افرادی که با ایشان ارتباط داشتند و اینها، خلاصه در این مدت که ما این تجربه را در خدمت بزرگان دیدیم، مسأله این بوده: هر چه فرد نسبت به مسأله سلوک ادراک بیشترى داشته باشد و فهم بیشترى داشته باشد به همان اندازه کتمانش هم بیشتر است، تظاهرش هم کمتر است، و نمودش هم در بین افراد کمتر است، بیشتر هى سر به گریبان و جیب خود فرو مىبرد و به کار خود مىپردازد و از توجّه به کارهاى دیگران پرهیز مىکند.
ای وای بر ما، ای وای، ما فقط انگار تکلیفی که برای ما گفتند این است که: نگاه کن ببین بغل دستی چهکار میکند، هیچ به خودت نگاه نکنیها، که خودت داری چهکار میکنی، کارهای خودت چهجور است، اصلًا ما را موظف کردند، انگار سر ماه حقوق دادند که بیا نگاه کن ببین شخصی که آن گوشه نشسته الآن دارد چهکار میکند! شخصی که آنا نشسته روبروی من، صبح کجا رفته، خانه که رفته، با که حرف زده، تلفن به که زده! آنی که الآن در آنجاست با که دارد صحبت میکند، پس بروم به او بگویم: آقا به تو چه میگفت؟ مسألهات چه بود و فلان و این حرفها!

