آثار حسن ظن به خدا و اعتماد به وعدۀ او
5بخواهیم نخواهیم این است، این عالم عالم تکوین و عالم تربیت، غذایی را که بخورید بخواهید یا نخواهید سیر میشوید، کسی که گرسنه است غذا بخورد سیر میشود، دست خود انسان نیست چه با میل غذا بخورید چه دهان شما را باز کنند غذا را وارد معده کنند بالاخره میبینید سیر شدید و دیگر میل به غذا ندارید، این غذا رفت در معده. کسی که تشنه است مایعی که میخورد آن مایع او را سیراب میکند حالا آن مایع اگر سم باشد سیراب میشود ولی پدرش را درمیآورد یا آب باشد با هر دو سیراب میشود، ولی آن سم است حالا میرود حسابش را میرسد روده و معده و همه را بهم میریزد و اگر هم آب باشد که ....
این نظام عالم، نظام تربیت است و این که این همه مرحوم آقا میگفتند رفیق مواظب باشید، مراقب باشید، گوش به هر جایی نسپرید، دل به هر جایی ندهید برای این است، آنها که با کسی دشمنی نداشتند عزیز من، آنها که بدی کسی را نمیخواستند، آنها که از ارتباط با این و آن چیزی گیرشان نمیآمد و چیزی را از دست نمیدادند، حرفی بود برای من میزدند آقا میخواهی بخواه، نمیخواهی همین است، خودت میدانی، خودت میدانی.
این معنا، معنای پذیرایی است، این که بزرگان میفرمودند این حالات در حکم مهمان انسان است که در قلب جای میگیرد، این برای همین جهت است که این میهمان شرائطی دارد، اقتضائاتی دارد و در تحت شرائطی میتواند دوام بیاورد، اگر شرائط مهیا باشد این حال دوام پیدا میکند و از حال تبدیل به ملکه میشود، اگر نه این شرائط شرائط آمادهای نباشد اگر آن شرائط غیرمناسب بود برمیگردد، برمیگردد میرود، میگوید من در جائی که مناسب برایم نیست، در منزلی که مناسب با من نیست من مأوی نمیگزینم من در آنجا قرار نمیگیرم. در آنجا من واقع نمیشوم. در این زمینه خیلی مطالب هست، مثلًا فرض کنید که میگویند حالی که برایتان به دست میآید به کسی نگویید مگر به اهلش، خب چرا؟ چون وقتی که انسان این را میگوید اگر آن شخص اهلش هست خب مسئلهای اتفاق نمیافتد چون آن شخص قابلیت برای درک این مطلب را دارد و تلقی به حسن قبول میکند و اگر نداشت یک فعل و انفعالی در نفس مخاطب ایجاد میشود آن فعل و انفعال روی این تاثیر میگذارد و این هم میگیرد و از بین میرود. و این میرود در مثال این و در ملکوت این تاثیر میگذارد و باعث میشود که آن از دست برود.

