آثار حسن ظن به خدا و اعتماد به وعدۀ او
7خدا رحمت کند این شخص را، مرحوم آقا خیلی از او اسم میآوردند، مرحوم طیب حاج رضایی، این طیب یک آدمی بود از همین داش مشتیها و لوتی منشهای پایین شهر. و من در دوران طفولیتم، سنم حدود هفت سال بود که گاهی اسمش را میشنیدم، در ایام محرم دستهجات داشت، تکیه داشت، دسته طیب میگفتند و خیلی هم معروف بود دسته طیب، چند تا دسته بودند، دستههای سینهزنی و هیئتی و اینها، یادم است در همان خیابانهای اطرف شاهپور و راهآهن و آن طرفها خیلی معروف بودند که یکی همین دسته طیب بود، در همان زمان طفولیت من در مجالسی که میرفتیم بزرگترها که صحبت میکردند یک چیزهایی به گوشم میخورد، خب خیلی مرد بود، خیلی اهل ... این را به خاطر باور میگویم که چطور انسان نسبت به یک مسئلهای باور داشته باشد، چند شب پیش یک قضیهای گفتم از یک بنده خدایی در آذربایجان خدا رحمتش کند در جریان انقلاب پانزده خرداد سنه چهل و دو که افراد آمدند و دولت هم زد و گرفت و کشت و مردم را شهید کردند، آن سال داستان عجیبی بود دیگر، بله! ایشان با دسته خودشان آمدند بیرون در میدان سرچشمه، خلاصه ایشان را میگیرند، همان حکومت نظامی ایشان را میگیرند و میبرند و آن بلائی را که شما تصور میکنید در زندان سر این بنده خدا میآورند.
عجیب است، چه مسائلی به نظر انسان میرسد، بله! و از ایشان فقط یک کلمه میخواهند شما اعتراف کن که از آقای خمینی پول گرفتی، پول گرفتی از ایشان، توجه میکنید؟ اینجا دین انسان و غیرت انسان به داد آدم میرسد ها! آن باوری که انسان دارد آن باور اینجا میآید سراغ انسان و دست آدم را میگیرد، آن اعتقاد و آن باور، طیب مرید مرحوم آقای خمینی نبود، یک آدم عادی بود برای خودش، یک بابا شملی بود، یک لوتی بود، یک صاحب هیئتی بود، آن موقع از اینها در همه شهرها بودند، اصلًا اینها یک افرادی بودند معتمد مردم، مردم کلید خانه را به آنها میدادند وقتی میخواستند مسافرت بروند، زن و بچهشان را به اینها میسپردند، آنوقت مگر کسی جرئت داشت چپ نگاه کند، اینها اصلًا اینجور افرادی بودند، حتی ممکن بود نماز هم نخوانند، نماز نخوانند روزه نگیرند ولی آن حالت مردانگیشان و فطرتشان و انسانیتشان و وجدانشان آن اصل است، آن اصل است، ابن ملجم هم نماز میخواند ولی وجدان داشت؟ ابداً! وجدانش کجا بود، انسان بود؟ ابداً! این غیرتی که داشتند زن و بچه مردم را به آنها میسپردند دیگر کار تمام بود، طرف با خیال راحت میرفت سفر و برمیگشت. بله!

