اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آثار حسن ظن به خدا و اعتماد به وعدۀ او

14395
سال 1435
نسخه عربی

آثار حسن ظن به خدا و اعتماد به وعدۀ او

4
  • یک وقتی یکی از دوستان نقل می‌کرد می‌گفت من در یک برهه، یک حالی پیدا کردم خیلی عجیب بود، حالم خیلی عجیب بود، به خصوص در آن زمان که در قم بود و تحصیل می‌کرد، بنده ایشان را می‌شناختم، می‌گفت به خصوص در وقتی که حرم مطهر حضرت بی بی مشرف می‌شدم این حال برایم تقویت می‌شد به طوری که تمام اطراف و جوانب را مترنم به ذکر لا اله الا اللَه می‌دیدم و یک مسائل دیگر، می‌گفت این قضیه چند روز همین‌طور در من بود، تا اینکه یک شب که از حرم برمی‌گشتم به سمت مدرسه (ایشان طلبه بود) در بین راه یکی از افراد را دیدم، یکی از افرادی که قبلا از دوستان مرحوم آقا بود و ارتباطاتی داشت ولی بعداً راهش جدا شد و به سمت دیگری رفت و به امور خودشان پرداختند. می‌گفت در راه یک دفعه با ایشان برخورد کردیم و یک سلام و علیکی کردیم، نمی‌توانستیم دیگر از دستش فرار کنیم، می‌گفت یک سلام و یک علیک حال شما چطور است؟ الحمدلله اجازه‌می‌فرمایید و رفتیم، می‌گفت همین‌قدر، رفت! تمام شد، شدم عادی، یک سلام همه چیز را گرفت یک سلام. توجه می‌کنید؟

  • و می‌گفت حالا غیر از اینکه این حال رفت، عکسش آمد، یک حال کدورت، یک هفته تمام این کدورت همراهش بود، می‌گفت این‌قدر رفتیم حرم عجز و لابه کردیم حرم که بابا غلط کردیم، نمی‌دانم توبه کردیم، گفت دیگر لطف کردند و برطرف شد. ببینید این را می‌گویند پذیرایی، آن پذیرایی که باید بشود نشد، خب حساب دارد آقاجان! ارتباطات تاثیر دارد، شوخی نیست قضیه، این تعلقات تاثیر دارد، بخواهیم یا نخواهیم اثر خودش را می‌کند، چهره افرادی که با اینها ارتباط دارند از چشمانشان پیداست، از سیمایشان پیداست، هر چه هم جلوی آدم سرشان را ببرند پایین و دست به محاسن بکشند فایده ندارد قیافه داد می‌زند، تابلوست! تابلوست که در این صورت چیز دیگری نهفته است، تابلوست که در این چشم اشاراتی خوابیده، تابلوست که در این سیما محکی دیگری نهفته است، که این حکایت از او خواهد کرد.