وجوب اهتمام به دستورات بزرگان و عمل بر طبق آن
6نسبت به این قضیه حالتشان را نگاه کنید ببینید، میگویند: چرا حرکت نمیکنید؟ چرا راه نمیافتید؟ مگر نمیدانیم که خدا وعده داده؟ یعنی چه؟ ما حالا هزار دفعه این آیه را خواندیم ولی باور نداریم، قرآن را فقط به عنوان یک قرآن و تبرّک و اینها میخوانیم، این که وعد اللَه الذین، آیا وقتی که این آیه را داریم میخوانیم چه حالی پیدا میکنیم؟ وَعَدَ اللَه الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ، اگر بلند شویم ترتیب اثر بدهیم، مراقبه داشته باشیم، نسبت به مطالب بزرگان و مبانی بزرگان پیگیری کنیم، خُب این وعداللَه کار خودش را انجام میدهد، خُب نمیدهد؟ خُب خدا دروغ گفته، اگر نمیدهد پس دروغ گفته است.
ما این دروغگویی را به خدا نسبت میدهیم ولی حرکت نمیکنیم، خُب بِجُنب تا وعده خدا را ببینی، حرکت کن تا وعده خدا را مشاهده کنی، دروغ نگو، تا وعده خدا را راجع به راستگویان ببینی، تقلب نکن، تا وعده خدا را راجع به افراد امین ببینی، راهت راست باشد، تا دستگیری خدا را ببینی، با چشم خودت ببینی، که چطوری خدا دارد دستگیری میکند، موانع را چطور دارد برطرف میکند، ما شوخی میگیریم میزنیم به بیراهه، خدا هم مینشیند سر جایش: حالا خودت برو، دیگر افسارت گردن خودت، تو که به وعده من اعتماد نداری خُب بسماللَه خودت برو دیگر!
مسأله این است که به آنچه را که خدا فرموده ما نسبت به آن شوخی میگیریم، مطالب را شوخی میگیریم. در زمان مرحومآقا ما مطالب را از مرحومآقا جدّی تلقی میکردیم، میدیدیم ایشان شوخی ندارد، مطلبش جدّی است، عمل میکردیم نتیجهاش را میدیدیم، عمل نمیکردیم نتیجه نمیدیدیم، خیلی رُک و بیرودربایستی. آنچه را که ایشان میگفتند ما این مطالب را حق میپنداشتیم، یعنی مسأله صحیح بوده و حق بوده و راهی بوده که خودشان رفتند، اینطور نبوده که بگوییم حالا ایشان میگویند، شاید خُب خوب باشد شاید درست باشد، بالاخره مرد عالمی است یک چیزی حتماً هست دیگر بیهیچی نیست! یعنی احساس میکردیم حرفی که میزنند باید گوش بدهیم، اگر گوش نمیدادیم نتیجه نمیگرفتیم ضرر میکردیم، بنده خودم را عرض میکنم در بعضی از موارد بنده گوش ندادم و ضررش را هم دیدم، در همان زمان ضررش را هم دیدم و بعد حالا کی ترمیم شود، تدارک شود خُب حالا آن یک مطلب دیگر است.

