وجوب اهتمام به دستورات بزرگان و عمل بر طبق آن
4در زمان پیغمبر خُب مگر همین نبود دیگر؟ تا وقتی پیغمبر صلیاللَهعلیه وآله بودند: بَهبَه، چَهچَه، سلام، صلوات، بیا، برو ... رسولاللَه آمد، رسولاللَه دارد مسجد میآید، حمله، بِدوید، بیایید وضو بگیرید، زود آن یکی میرفت سجاده میانداخت که یک وقتی صف اوّل فوت نشود و آن یکی میآمد سجاده را صف دوّم میانداخت و بعد میرفت وضو بگیرد که یکمتر به پیغمبر نزدیکتر باشد، یکمتر هم باز غنیمت است! اینها فایدهای ندارد عزیز من! این زود سجاده انداختنها، این دویدنها ... چقدر به حرف پیغمبر پایبندی؟! آب وضوی پیغمبر را گرفتن و به سر و صورت مالیدن دردی از تو دوا نمیکند. کلام پیغمبر را چه باشد و چه نباشد قبول میکنی یا نه؟ این درد تو را دوا میکند، آیا این کلام پیغمبر در تو نفوذ پیدا کرد یا نه؟ آیا این حرف پیغمبر در تو تاثیر گذاشت یا نه؟ آب وضو به صورت میآید و بعد از دودقیقه هم خشک میشود، بنده داشتم اینجا میآمدم گلاب ریختند روی دستم و زدم به صورتم، الآن خبری و اثری نیست، دودقیقه بعد خشک میشود و تمام میشود. نمیگویم هیچ تفاوتی ندارد، بالاخره آبی است که با پیغمبر تماس داشته است، لباسی است که با پیغمبر تماس داشته، اینها تبرّک است، اینها برکت است، همین ارتباط خودش برکت است، ولی اینها ریشهای انسان را مداوا نمیکند، آنچه را که ما درصددش هستیم با آب ریختن به صورت به دست نمیآید! اگر اینطور بود همه سلمانفارسی بودند، هر کسی موقعی که پیغمبر میخواست وضو بگیرد، میگفت: پیغمبر بیا اینجا وضو بگیر، بعد هم یک پارچ را تندتند میریزیم که این آب هم زیاد باشد: بیایید خلقاللَه، بیایید، یکییکی مشت میزنیم سلمان یکی درآمد، نفر دوّم ابوذر، نفر سوم ... نه بابا! اینجوری درست نمیشود، آنکه به دنبالش هستیم با آب به صورت زدن و امثال ذلک، این مسأله حل نمیشود.
خیلی عجیب بود خیلی عجیب، ما هر روز که در خدمت مرحومحداد بودیم هر روز نکته بلکه نکتههایی از ایشان مشاهده میکردیم، یک روز نشسته بودیم یکی از همین افراد حالا اسمش را نمیبرم که هنوز هم در قید حیات است، مرحومآقا هم اسمش را آورده، در آنجا بود و رو کرد به آقایحداد و مرحومآقا هم نشسته بودند و ما بودیم و ... گفت که: آقا من لباسهای آقاسیدمحمدحسین را بگیرم و این را وصیت کنم که موقع دفنم این لباسها را به من بپوشانند، وقتی که کفن میخواهند بکنند این لباسها را به من بپوشانند! خُب مرحومآقا هیچی نگفتند سرشان پایین بود، آقایحداد یک تأملی کردند و فرمودند: بله خوب است، اینها چه اشکال دارد؟ ولی اینها کار را حل نمیکند! یعنی تو الآن باید دنبال چیز دیگر بروی، تو الآن دردت چیز دیگر است و درمانش چیز دیگر است، با پوشیدن لباس و کفن مشکل حل نمیشود؛ حالا گیرم بر اینکه خُب آنطوری که معروف است میگویند: حالا عذاب قبر و تنگی قبر و فشار قبر و نکیر و منکر و آمدن و سؤال و جواب ... حالا گیرم که پوشیدن لباس یکخرده از عذاب قبر کم کند، خُب حالا عذاب قبر که کاری ندارد، مسألهای نیست، بالاخره یک سختی است که حالا انسان میکشد، این [کم کردن] عذاب قبر، چهکاری برای انسان انجام می دهد؟ چه دردی از انسان دوا میکند؟ حالا یکی عذاب قبر دارد، یکی ندارد، بالاخره قبر تمام میشود بعد از قبر چه خبر؟ قضیه قبر تمام میشود، نکیر و منکر میآیند حالا با گرز در کلّه آدم میزنند، یا با فرض بکنید که مسائل دیگر که خُب شنیدهاید دیگر، در معادشناسی هم مرحومآقا آوردهاند1 و پذیراییهای خاص، حالا نگوییم که لب و لوچهتان آب بیفتد.
- به معاد شناسى ج ٢، ص ١٨٧ تا ١٨٨ مراجعه شود.

