وجوب اهتمام به دستورات بزرگان و عمل بر طبق آن
14این نحوه روش اجتماعی را اسلام نپذیرفته است، دشمنی هم با کسی ندارد، میگوید: دلت میخواهد برو بکن، نوش جانت، برو، بعد موقعی که عزرائیل آمد سرت را گذاشتی زمین آنوقت میفهمی یکمن ماست چقدر کره میدهد، آن موقع میفهمی تمام عمرت را از دست دادهای، فقط به همین مسائل، قضایا و روزمره گذراندی، آن موقع میفهمی استعدادهای خودت را پایمال کردی، آن موقع میفهمی نتیجهای که باید از این زندگی و عمری که خدا به تو داده نگرفتی، نگرفتی! حالا بزرگان گفتند: بابا از اوّل بیا این کار را بکن، از اوّل بیا این کار را بکن!
ما باور نداریم، میخواهیم در همان فضایی که خوشیم، در همان فضا ثابت بمانیم، در همان فضایی که ارتباط داریم، از همان فضا حرکت نکنیم، بالاتر نیاییم، خُب مواجه میشویم با یک مطالب دیگر و با اعتراضات دیگر. حالا چه باید کرد؟ اگر بخواهیم مطلب را وا بدهیم، شُل بگیریم، افراد که ضرر نمیکنند افراد در آن محدوده هستند آن کسی که این وسط میبازد ما هستیم، آن کسی که باخت برای اوست ما هستیم، چون افراد در عالم خودشان هستند، آنها کار خودشان را میکنند، بگوییم نگوییم، حرفهای خودشان را میزنند، روش خودشان را دارند، مردم در فرهنگ خودشان هستند دیگر، آن کسی که میبازد ما هستیم، البتّه ما نباید توقع داشته باشیم که هر عملی انجام بدهیم مورد بهبه و چهچه مردم قرار بگیریم، نه، اعتراضات هست، نمیدانم فرض بکنید که حرف و نقلها هست، مسائل هست، این مطالب همه هست.
ما یک کتاب راجع به سنت اربعین نوشتیم که ما در اسلام سنت اربعین نداریم، آقا این برای امامحسین علیهالسّلام است والسلام. از یک جا به ما تلفن شد، یکی از اقوام فوت کرده بود، و یکی از محارم به من تلفن کرد گفت: فلانی! فلان شخص که فوت کرده، شب جمعه یا شب شنبه اربعینش است، ما به شما تماس گرفتیم، گفتم: بنده نمیآیم، قم هستم ولی نمیآیم! گفت: چرا؟ گفتم: مگر بنده کتاب اربعین را به شما ندادم که بخوانید، گفت: راست میگویی به من دادی، ولی خُب بالاخره چه میشود کرد؟! گفتم: هان! احسنت، یا جواب من را در آن کتاب بده یا اگر رفتی من روز قیامت جلوی پیغمبر و امامحسین جلویت را میگیرم و میگویم: من که برادرزاده تو هستم، این کتاب را به تو دادم و شما هم خواندی، چرا عمل نکردی؟ چرا عمل نکردی؟ جواب من را بده؟ گفتم: من در همین قم هستم، نه مسافرت میکنم، خیلی هم حالم خوب است، سُرومُروگنده، نه مریض هستم، نه فلان هستم و در اربعین عمویم شرکت نمیکنم، چون اربعین مال امام حسین علیهالسّلام است. البتّه او هم ناراحت نشد گفت: خُب دیگر بالاخره شما روی حساب خودت [درست میگویی] گفتم: نهخیر، جنابعالی هم که آن را خواندهای، شما هم نباید بروی، من که نمیآیم، شما هم نباید بروی، چون من این حجّت را برای تو تمام کردم، دیگر این ناراحت میشود، زن عمویم میآید میگوید که: زنداداشم آی فلان، نیامدی! اینها نشد، نشد.

