وجوب اهتمام به دستورات بزرگان و عمل بر طبق آن
13امّا در مطالبی که بزرگان میگویند، در مسائلی که در آنجا میگویند: زن با مرد نباید صحبت کند، صحبت زن با مرد برای راه او خطر دارد، ضرر دارد، حال او را عوض میکند. اگر نیایم جلوی مهمان به او سلام نکنم به او برمیخورد! اگر فرض کنید همسایه میآید دم در و فلان، نروم با او سلاموعلیک کنم و خوشوبش کنم، میگوید: اینها کی هستند؟ اینها یک آدمهایی هستند دین جدید آوردهاند و اخم میکنند و مثل مربای آلو فرض کنید میگیرند و مینشینند و ... اگر فرض کنید که با فلان ... میگوید: ای امل فلان! مال قرن ششم و هشتم هجری! آنکه برای عصر هجر است و ... با این همه ا ا ا ا چه میشود؟ نتیجهاش این است: آن ثمرهای که باید از حیاتت، از زندگیات، از برنامهات، از دستورت برای رشدت بگیری، آن ثمره گرفته نمیشود، حالا نمیگوییم خطرات و فلان، نه، که آن اصلًا یک باب دیگری دارد و یک بحث دیگری، یک مقداری را ما در همان مقدمه حیات جاوید ذکر کردیم، که متأسفانه وسائل جدید امروز اصلًا به طور کلی تمام سیستمهای روابط را به هم زده، و امور را به هم ریخته و خلاصه خطر بسیار بسیار جدّی و مهمّی کیان خانوادهها را تهدید میکند و خواهد کرد.
خُب حالا نمیگوییم به آن کیفیت، حداقلش چیست؟ آن استعدادی که باید خرج شود، آن استعداد زمین میماند، آن حالتی که باید با آن حالت عبور شود، حرکت کند، فرق نمیکند چه مرد، چه زن در اینجا تفاوتی ندارد، مرد هم همین است، مرد هم نباید با زن صحبت کند، صحبت مرد با زن در نفس او اثر میکند، حتماً لازم نیست که در همان موقع انسان یک مسائلی را بفهمد، یک تاثیراتی میگذارد، یک توهّماتی را در درون او میکارد، یک تخیلاتی را در درون او زرع میکند و بهجای میگذارد و بعداً سر جای خودش شروع میکند جوانه زدن، و آمدن و انسان کمکم به مسائل دیگر و به امور دیگر ...، لذا از اوّل گفتند آقا: صحبت نکن، مگر در مسائل ضروری که خُب اشکال ندارد، نه اینکه حالا به طور کلی صحبت نکند، در یک قضایای ضروری اشکال ندارد.

