وجوب اهتمام به دستورات بزرگان و عمل بر طبق آن
12آن مطالبی که ایشان بارها هی میگفتند و هی تذکر میدادند چند نفر عمل کردند؟ دیگر ما حوصله نداریم خیلی وارد جزئیات شویم تا اینکه اعتراض شود که چرا آنجا و چرا اینجا را میگویی؟
چقدر فهمیدند؟ لذا میگوید که: یکی تو غریبی، یکی هم ما غریبیم، هر دو با هم. خُب امامرضا علیهالسّلام را کی میفهمد؟ امامرضا علیهالسّلام را کی درک میکند؟ واقعاً چه کسی به آن مرتبه و آن مقام وموقعیت امامرضا علیهالسلام رسیده است؟
اینها افرادی بودند که متنجز بودند، یعنی باور کردند و براساس باور حرکت کردند و براساس آن باور راه رفتند، شما یک درد پیدا میکنید، به پزشک مراجعه میکنید دردتان ناشناس است، میروید به پزشک یکیدوتاسهتا، متوجّه میشوید که مسأله مسأله جدّی است، دکتر میگوید: آقا این غذاها را نباید بخوری، غذاها برای شما خطر دارد، یا این کارها را نباید انجام بدهید! میروید منزل رفیقتان میبینید از آن غذا درست کردند چهکار میکنید؟ میگیرید میخورید؟ نه، هر کاری میکند بعد هم حالا نمیخواهید بگویید من فلان ناراحتی را دارم، بگویید که: من میل ندارم، حالا غذای دیگر ... میگوید: آقا من از دستت ناراحت میشوم، تو را به خدا ناراحت میشوم حالا یک چند لقمه بخور! شما نمیخورید، چرا؟ چون یقین دارید، به شما گفتهاند اگر این غذا را بخورید بیماری شما خطرناک خواهد شد، شما انجام نمیدهید.
چطور ما سر مبانی که داریم اینقدر سست هستیم؟ خاله ناراحت میشود پس مجلسش بروم، عمه ناراحت میشود پس ولش کن، عمو اینطور میکند پس ولش کن، همسایه از ما توقع دارد ولش کن، چرا؟ چون باور نداریم، آن را باور داریم، چون مرض است، جان است، جان است گفت: پول است، جان نیست که به راحتی بدهی، پول است نمیشود داد دکتر وقتی میگوید: آقا این را شما اگر بخوری برایت ضرر دارد، چرا آنجا به فکر عمه و خاله و همسایه و رفیق دیگر نیستی؟ حالا به خاطرش یک چند لقمه بخور، چند تا هم آنجا بخور عیب ندارد، نه، هر جوری شده، به هر بهانهای شده، به هر وسیلهای شده از خوردن آن غذا امتناع میکنی، از انجام آن عمل سرباز میزنی، چون مسأله برای شما جدّی است، متوجّه شدید مطلب همین است.

