اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

وجوب اهتمام به دستورات بزرگان و عمل بر طبق آن

14085
سال 1435

وجوب اهتمام به دستورات بزرگان و عمل بر طبق آن

11
  • عقل حکم می‌کند که انسان باید به سمت راجح برود، امّا اینکه یک ولّی خدایی این‌طرف است یک ولّی ... یعنی اصلًا یک همچنین چرت‌وپرت‌هایی آن موقع اینها می‌آمدند مطرح می‌کردند که صدتایک‌غاز ارزش نداشت! اینها همه مال چیست؟ وسواس؛ من او را می‌شناسم دیگر، این آدمی که وسواس دارد حتّی پیش این ولّی خدا نشسته باز وسواس دارد، آیا از این بالاتری هم می‌شود فکر کرد یا نه؟ آیا از حرف این بالاتری هم هست یا نه؟ همه اش می‌شود یا نه، یا نه، تا اینکه ولّی خدا سر می‌گذارد به بالین: خداحافظ شما، چه در دستت است؟ هیچی! چون همه‌اش تا حالا با وسواس بوده، همه‌اش تا حالا با شک بوده، لذا از این ولّی خدا هیچی گیرت نیامد، که واقعاً هم نیامد، هیچی گیرت نیامد، غیر از شک و شبهه و مطالب چرت‌وپرت و افکار پوک و پوچ و توخالی بدون هیچگونه واقعیت، چرا؟ چون در کارت یقین نیست، در راهت یقین نیست، حالا انجام بدهیم ببینیم، ببینیم چه می‌شود، ببینیم چطور می‌شود، ببینیم حالا بالاخره این آقا از بقیه بهتر است دیگر، بالاخره این آقا یک نورانیتی دارد، هیکلش هم بد نیست، اگر از نظر ظاهر هم نگاه بکنیم می‌ارزد که آدم فرض بکنید که در یک همچنین جایی باشد، از نظر قیافه و اینها نه، نه تنها کم نمی‌آورد از بقیه بلکه ماشااللَه خدا چشم نزند ... اینها همه هست، منتهی حالا ما رو می‌کنیم، وگرنه این مسائل هست و در همان موقع هم از این مطالب بوده، در همان موقع هم از این حرف‌ها بوده.

  • یا اینکه فرض بکنید که: اگر یک مرجع تقلیدی در بعضی از مسائل از این ولّی خدا بیشتر کار کرده باشد، مثلًا در اصول بیشتر کار کرده باشد این حرف‌ها را در همان زمان به من می‌زدند بالاخره سنش نودسال است، ماشااللَه سنش هشتادسال، آقا سنشان شصت‌سال است! خُب بیست‌سال بیشتر کار کرده، خُب کار کرده چیه؟ بیل زده؟ همینی که این خوانده خُب او هم خوانده دیگر، بیشتر خوانده دیگر چه‌کار کرده؟ کوه کنده، چه‌کار کرده؟ در اینجا ما چه باید بکنیم؟ خُب این ولّی خدا خودش مجتهد است، بسیار خُب! ما هم سؤالاتمان را از او می‌کنیم، ولی ممکن است آن مرجعی که در فلان جا باشد کار بیشتر کرده، روایات را بیشتر دیده!! آقاجان روایت را بیشتر دیده، فهمش هم نسبت به روایت بیشتر است؟!! یا فقط روایت دیده؟!! آقا این‌قدر اینها نمی‌فهمیدند! من نمی‌دانم اینها غذایشان چی بود؟ این‌قدر نمی‌فهمیدند، بابا به کتاب خواندن زیادتر نیست، به فهمیدن یک روایت است، به فهمیدن یک مسأله است، به رسیدن به مبانی است، رسیدن به آن مسائل است، انکشاف آن حقایق است که در فهم اینگونه مطالب و روایات و استنباطها دست انسان را می‌گیرد. آن آقا ده‌سال بیشتر درس گفته، آن سه‌سال اضافه بوده!! یک چرت‌وپرت‌هایی اصلًا در آن زمان درمی‌آمد و واقعاً من گاهی بر این مظلومیت پدرم خیلی تأسف می‌خوردم، گیر ماها افتاده بود! بیخود نبود یکی می‌خواست حرم برود، ایشان به من هم می‌فرمودند، بالاخره گاهی خُب حالا شوخی جدّی، یک‌دفعه من داشتم حرم می‌رفتم، گفتند: کجا داری می‌روی؟ گفتم: دارم می‌روم حرم مشرف شوم. فرمودند: سلام من را به امام‌رضا علیه‌السّلام برسان بگو امام‌رضا دوتا غریب اینجا هست یکی تو یکی من، ما دو تا غریب هستیم! گفتم: چشم آقاجان، حتماً این را می‌روم می‌گویم. خُب حالا بالاخره شاید هم ایشان مطالبی می‌خواستند به خود من بگویند، من را متوجّه کنند اولیاء کلامشان بیخود نیست، بی‌حساب نیست، ولی واقع قضیه هم این است، کی حرف ایشان را فهمید؟ کی مطالب ایشان را درک کرد؟ کی به آن مبانی رسید؟ کی رسید؟