نقش شک در مسدود کردن حرکت سالک
14خب آدم میتواند انجام بدهد این که کاری ندارد، این که مشکل نیست، قضیه حل میشود و خیلی راه خدا آسان میشود، آسانتر، چون آدم میرود آنجا گیر میافتد آقا فلان بالا پایین ...، یکی آمدهبود زمانی که ما مشهد مشرف بودیم قبل از اینکه بیاییم قم به دستور مرحوم آقا، یک شخصی بود شاید الان صحبتهای من را بشنود در دلش بگوید ای خدا بگویم چه کارت کند که نگذاشتی ما پیش پدرت باشیم، یک فردی بود از دوستان خیلی اهل فضل و اهل علم، الان هم به تبلیغ و این مسائل اشتغال دارد خدا حفظش کند، علی کل حال بسیار فاضل و دانشمند است، آمده بود منزل ما و در زده بود و من آمدم پایین و گفت نمیخواهم داخل بیایم، فقط میخواهم یک جمله بگویم و بروم نمیخواهم اصلًا مزاحم شوم و آن اینکه میخواهم بیایم پیش پدرت و خلاصه دیگر این دفعه آخر خیلی ایشان میخواست ما گفتیم که آقا شوخی نکن، به او گفتم دوباره مثل سابق ...، گفت نه به جان خودت، نمیدانم به پیغمبر به فلان این دفعه فرق میکند، این دفعه فلان، خلاصه وقتی خوب حرفهایش را زد گفتم ببین عزیزم یک چیزی بهتو میگویم، خودت حساب کار را بدان، تو یک آدمی هستی خب اهل فضلی، اهل علمی، از سادات هستی، نمیدانم خوش بیان هستی، خوش قریحه هستی، خوش بیان هستی و خلاصه آدم جا افتاده و آدم دیدهای هستی، کم کسی نیستی، از اینطرف و آنطرف میآیند و میبرندت و با سلام و صلوات و الان هم همینطور هست، بیا و برو و تعظیم و تکریم و ارادتمندان و از این مطالب خلاصه دور و برت هست ما هم خبر داریم، خلاصه هر جا میروی دو تا هندوانه اینطرفت میگذارند و سه تا خربزه آنطرفت میگذارند، نمیدانم چه کار میکنند، خیلی خب خلاصه نمیدانم بالا سر و پایین و اینطرف و آنطرف از کدو و بادمجان و اینها خلاصه بارت میکنند، خب تو هم به این وضع عادت کردهای، این که میگویم همینطوری به او میگفتم ها! چون با او خلاصه شوخی هم داریم گفتم پدر من وقتی میروی پیشش، با خودت کار دارد، با زن و بچهات کار دارد، با شغلت کار دارد، با رفیقت کار دارد، با خانهای که میگیری کار دارد، صبح کی میآیی از خانه بیرون کار دارد، ظهر کی خانه میروی کار دارد، از کجا پول درمیآوری کار دارد، کجا صرف میکنی کار دارد، گفت بس است بس است بس است خداحافظ این پدر برای خودت.

