نقش شک در مسدود کردن حرکت سالک
11خب پس بنابراین این نشان میدهد که اصلًا این جریان، تکلیف یک مطلب دیگری است و حکم براساس اقتضائات و ملاکات خاص به خودش تشریع شده، در یک جا حکم براساس ملاک واقعی واقع و نفس الامر است، خب این در آنجایی است که ما در مواردی میبینیم که نماز مثلًا فرض کنید که باید در وقت خوانده شود، حالا اگر کسی در خارج از وقت بخواند میگویند نه باید دوباره قضا کنی گرچه نمیداند، گناه نکرده و نمیداند، ولی بعضی از اوقات واقع حکم براساس یک امر واقعی نیست، بلکه در این مسئله ظاهر قضیه و علم به عدم علم مکلف در تعلق حکم دخالت دارد، آن مسئله چیست؟ مثل مسئله طهارات و نجاسات میماند.
شما خیال میکنید یک لباس طاهر است برمیدارید این لباس را میپوشید و با آن نماز میخوانید و بعد از نماز میفهمید که این لباس متنجس بوده، نماز درست است، دیگر نیازی به قضا نیست ولی برای نماز دیگر باید لباس را دربیاوری و آن لباس را تطهیر کنید ولی آن نماز اول صحیح است و نه نیاز به تکرار دارد، نه قضا دارد، هیچ دیگر نیازی ندارد.
دو اقتضا برای حکم است، یک اقتضا، اقتضای واقع و نفس الامر است، یک اقتضا، اقتضای ظاهر است، و هر دو در یک رتبه قرار دارند و رتبه متقدم و متاخر در اینجا وجود ندارد. هر دو در عرض هم هستند، خب این یک مطلب اجتهادی که بسیار مسئله مهمی است و در خیلی موارد کارساز است این قضیه، که انسان در موارد مختلف آن ملاک برای تحقق موضوع برای حکم را به دست بیاورد که آن به چه کیفیت هست، آن ملاک به چه کیفیت است.
وسواس بزرگترین خطر سالک است، هیچ خطری در این دنیا به اندازه وسواس سالک را تهدید نمیکند، انسان را از هستی ساقط میکند، نفس انسان را میبرد، ای کاش این وسواس در مسائل عادی باشد، در طهارت و نجاست باشد، کم کم وسواس میآید و میرود در فکر و بعد میرود در اعتقادات و بعد میرود در باورها و بعد همان باوری را که قبلًا براساس آن باور حرکت میکند آن باور را مورد تخطئه و مورد حمله و هجوم قرار میدهد، دیگر آنجا چه باید کرد؟ تا حالا نسبت به یک نفر یقین داشته، نسبت به یک نفر اعتقاد داشته، نسبت به آن شخصی که در کنار او بوده باور داشته، نسبت به آن فردی که او را راه میبرده اطمینان داشته، الان نسبت به او شک میکند، ای دَدَم وای! اینجا را دیگر چه باید کرد؟ اینجا قضیه چه میشود؟

