لزوم ورود به بارگاه الهی بدون اتکا بر تقوا و دانش
8ببینید چقدر نکته نکته دقیقی است، ما الآن چه تصوّری میکنیم؟ یعنی ما، همین مسلمین، همین شیعه، چه تصوّری میکنیم؟ وقتی که یک همچنین قضیهای اگر برای ما در همین زمان بخواهد اتّفاق بیفتد، اوّل کاری که میکنیم همین ابوسفیان را یک گلوله به مغزش میزنیم مثل هندوانه هوا برود، این کاری است که ما میکنیم! به خیال خودمان هم کار درستی است، بالاخره یک آدم کافر است، فاسق است، نمیدانم این همه جنایت کرده است، پدر مردم را درآورده، جنگ احزاب راه انداخته، جنگ احد راه انداخته، جنگ بدر راه انداخته، تمام این فتنههایی که مردم را بر علیه پیغمبر تحریک میکرده، خُب قاعدهاش هم همین است دیگر، اصلًا نیاز به محاکمه ندارد، غیاباً حکم را صادر کردیم و یاعلی، وقتی وارد شدیم: تق! یکدفعه ابوسفیان هوا میرود؛ خُب قاعدهاش هم همین است دیگر، یعنی یک همچنین تفکر، تفکر بیجایی نباید باشد! امّا پیغمبر تفکرش تفکر من نیست، چرا؟ چون پیغمبر من نیست، پیغمبر پیغمبر است، من، من هستم، آن یکی دیگر است، او در یک افق دیگر است، آن در یک عالم دیگر است، آن واسطه رحمت خدا است، من یک آدم معمولی هستم، تفکرات خودم را دارم، مرام خودم را دارم سلیقه خودم را دارم، فهم خودم را دارم، یک شخصی مثل بقیه آدمهای دیگر، میگویم: بزنید بکشید، همه را راحت کنید! تفکر خودم است دیگر و به خیال خودم هم خودم مصیب هستم، فکرم صحیح است، خلاف کرده باید زد و او را کشت، یک چیز طبیعی است.
امّا من یک آدم عادی هستم که دارم این حکم را میکنم من پیغمبر نیستم میدانید به شما چه دارم میگویم من یک فرد معمولی با تفکرات معمولی، با سلیقه معمولی، و با دریافتهای معمولی هستم که در او اشتباه است، در او صحیح است، در او خطا هست،، سقم دارد، سقیم دارد، معیب دارد، همه جور مختلف با واردات مختلف، از طرق مختلف و چه بسا این طرق، طرق خلاف، بالاخره چیست؟ این اندیشهای که برای من پیدا شده این اندیشه همینطوری که درنیامده، حسن یکجوری گفته، حسین یکجوری گفته، تقی یکجوری گفته، زید یکجوری گفته، این خلاف او را گفته، او از این طرف فلان کرده، خودم یکچیزی خواندم، خودم به یکچیزی گوش دادم، جبرئیل که بر من نازل نشد، جبرئیل دیگر در زمان پیغمبر صلیاللَهعلیهوآله کارش تمام شد، جبرئیل که بر من نازل نشده، پس این تفکراتی که برای من آمده از کجا آمده؟ از همین خواندنها، از همین نوشتنها، از همین شنیدنها، از همین مطالب مختلف و چه بسا مُغرضانه، خلاف و خطاگونه، یک اندیشهای بر من پیدا شود، و براساس آن اندیشه میآیم قضاوت میکنم و حکم میکنم: این بد است، این خوب است، این را اعدام کنید، آن را زندان کنید، این را ببخشید، به این پول بدهید، به این مقام بدهید، این را از این مقام بیندازید و سایر مطالبی که خُب این مسائل انجام میشود! آیا پیغمبر هم همینجور مدرکات برایش پیدا میشود؟ ابداً، حداقلش که عرفی و عامیانه است حداقلِ حداقل این است که کارش با ملائکه است دیگر، جبرئیل است و این دیگر حداقلش است گرچه خیلی از اینها بالاتر است جبرئیل کجا پیغمبر کجا! حالا ما حداقل را داریم میگوییم، حداقلش جبرئیل است، جبرئیل که دیگر بابا معلوماتش از روزنامه و رادیو و تلویزیون و بیبیسی که نیست، آن معلوماتش از یکجا دیگر است، او از پیچ رادیو اطلّاع به دست نمیآورد، اخبار را از پیچ رادیو نمیگیرد، اخبار را از اصل میگیرد نه از رادیو، از اینترنت و نمیدانم از این چیزها! از اینها نمیگیرد، پیغمبر صلیاللَهعلیهوآله با آن تفکر آنوقت میآید حالا مکه را فتح میکند، وقتی که مکه را فتح کرد پس قضاوتش با قضاوت ما مختلف میشود، ما یکجور قضاوت میکنیم: باید این را کشت! این میگوید: نباید کشت!

