لزوم ورود به بارگاه الهی بدون اتکا بر تقوا و دانش
7سلمان به این رسیده بود که هیچی نیست، أمیرالمؤمنین علیهالسلام هم سر قبرش همان حال خودش را با انگشت نوشت: وَفَدتُ عَلَی الکریم بِغَیر زاد ... أمیرالمؤمنین علیهالسّلام که با سلمان شوخی ندارد، تعارف هم ندارد، در تمام دنیا بگردید یک آدمی که با کسی تعارف ندارد آن هم أمیرالمؤمنین علیهالسّلام است، تعارف ندارد، صاف: آقا این کج است، آقا این راست است، آقا این درست است، این غلط است، آقا این صدق است، این باطل! رودربایستی هم ندارد. قسیم الجنة و النار1 به همین میگویند دیگر، میزان2 حق و باطل به این مسأله میگویند. همین سال آخری که ما در مشهد بودیم بعد از کسالتشان که سه سال قبل از فوت مرحومآقا، یک هفتهای با ایشان به اخلمد رفتیم منطقهای ییلاقی در اطراف مشهد است و یک منزلی در آنجا گرفتیم، چون اطباء میگفتند: ایشان باید جایشان جای خوبی باشد، آن بیماری و ناراحتی قلبی که پیدا کرده بودند به ما توصیه میکردند ایشان را ببرید اطراف، مشهد نباشند، هوای مشهد برای ایشان خوب نیست. رفتیم در آنجا و یک هفت، هشت روزی ما آنجا بودیم، و یک شب صحبت راجع به أمیرالمؤمنین علیهالسّلام و جنگ صفّین و همین مسائل بود، صحبت این مرکب حضرت شد که این مرکب قاطر بود، اسب نبود! من گفتم که: البتّه درست است مرکب، مرکب قاطر بود ولی قاطرش فرق میکرد با بقیه امثال خودش و ... ایشان فرمودند که: نه جان من! این قاطرى که ایشان سوار مىشدند به خاطر تواضع بود، اسب هم داشتند برای سوار شدن، منتهی ایشان سوار نمیشدند و چون حضرت أمیر بر لشگر بودند میخواستند که خلاصه این جنبه را لحاظ کنند. خیلی برایم جالب بود به این نکته نرسیده بودم که این مطلب به خاطر این قضیه بوده است.
بعد از یک چند لحظهای ایشان سر را پایین انداختند، و بعد سرشان را بلند کردند و فرمودند: این جدّ ما چه که نکرد! چهکارى بود که مىشد یک شخص انجام بدهد و او انجام نداد! واقعاً انسان در کارهای أمیرالمؤمنین علیهالسّلام یعنی معصومین، همه، فرقی نمیکند، سیدالشّهداء، امامحسن، پیغمبر سایر افراد ... اصلًا همین قضیهای که پیغمبر صلیاللَهعلیهوآله در مکه میرود خیلی عجیب است بزرگترین دشمن و خصم خودش و رأس فتنه که ابوسفیان است، منزل او را برای افراد مأمن قرار میدهد: هر کسی برود منزل ابوسفیان در امان است، اگر نرفت مصیبت و بلائی سرش آمد خودش میداند. واقعاً اصلًا انسان میماند که این چه قضیهای است؟ خُب خانه یکی دیگر را قرار بده، مثلا هر کسی برود در مسجدالحرام امن است، خُب بهترین جا مسجدالحرام است دیگر، هر کسی رفت در مسجدالحرام ... مأمن است دیگر، یا هر کسی رفت منزل فلان شخص ... خُب چرا ابوسفیان؟ چرا ابوسفیان باید باشد؟ تا حالا به این قضیه فکر کردهاید؟ پیغمبر میخواهد در اینجا بفرماید: اصلًا در اینجا تو و منی مطرح نیست، در مکتب من، ابوسفیان و سلمان یکی است، هر کسی در اینجا قدم بگذارد آمده وارد منزل شده، وارد بیت شده، هر کسی قدم نگذارد خُب در خارج است، چه ابوسفیان و چه غیر ابوسفیان. بدترین افراد، سرسختترین افراد، دشمنترین افراد، سمجترین افراد، فاسدترین افراد، در همان زمان جاهلیت و در همان مسائل ابوسفیان بوده، ولی پیغمبر میگوید: وقتی که رحمت خدا وارد مکه بخواهد شود، و این مکه را از کفر میخواهد پاک و تطهیر کند، وقتی این رحمت میآید هیچ فرقی را نمیگذارد بین این و بین آن، ابوسفیان باشد یا غیر ابوسفیان! لذا بالاترین فردی که کسی میتواند تصوّر کند که اگر همه از رحمت خدا نصیب داشته باشند این نباید نصیب داشته باشد، که ابوسفیان است، خدا میگوید همان هم مورد رحمت من قرار میگیرد!
- براى اطلاع از تفسير روايت به كتاب امام شناسى، ج ١، ص ١٤٨ الى ١٥١ مراجعه شود.
- براى اطلاع بيشتر به كتاب امام شناسى، ج ٦، ص ١٣ الى ١٩ مراجعه شود.

