اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم ورود به بارگاه الهی بدون اتکا بر تقوا و دانش

14314
سال 1435
نسخه عربی

لزوم ورود به بارگاه الهی بدون اتکا بر تقوا و دانش

2
  •  

  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم‌

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبى‌القاسم مُحَمّدٍ

  • وعلى آله الطّیبین الطّاهرین‌

  • واللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ‌

  •  

  •  

  • «وَانَا یاسَیدى عائِذٌ بِفَضْلِک هارِبٌ مِنْک الَیک مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ احْسَنَ بِک ظَنّاً»

  • ای سید و مولای من، من به فضل تو پناه می‌برم و از تو به سوی تو می‌گریزم و شتاب می‌گیرم، و به آن وعده‌ای که درباره عفو و بخشش از کسانی که به تو حُسن‌ظن دارند داده‌ای، من به آن وعده پایدار و معتقد و باورمند هستم». صحبت راجع به فقره مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ بود گرچه در معنای هارِبٌ مِنْک الَیک هنوز با اینکه جلوتر از این فقره است هنوز سخن نگفته بودیم، مطلب نیامده، امّا خُب فعلًا صحبت در همین فقره بعد است که این بی‌ارتباط با فقره قبل نیست، بعداً راجع به آن فقره اوّل هم خُب صحبت می‌کنیم.

  • عرض شد که: امام‌سجاد علیه‌السّلام در این فقرات دارند که: سرمایه من در حرکت به سوی تو فضل توست، و کرامت تو و زیادی لطف تو، و عرض شد که این فقره در قبال مسأله عدل است، که امام علیه‌السّلام می‌فرماید: خدایا من عدالت تو را نمی‌توانم سرمایه خودم قرار بدهم، چون دیگر چیزی دستم نمی‌ماند، اگر قرار باشد تو با عدالت خود بخواهی با من برخورد کنی، آن‌وقت من چگونه می‌توانم به آن مراتب و درجات و عوالمی که می‌دانم آن عوالم را برای خاصان از اولیاء خودت و درگاه خودت مقرر کردی، من به آن عوالم چگونه می‌توانم برسم و دسترسی پیدا کنم؟!

  • اگر قرار باشد خدا بخواهد با عدلش با ما برخورد کند، با عدل، نه با فضل، چون اینها خُب دو مسأله جدا هستند، دو مسأله‌ای است که با هم متفاوت است، اگر قرار باشد که خدا بخواهد با عدل رفتار کند آن‌وقت دیگر چیزی نمی‌ماند.

  • یک شخصی بود از همین پیرمردهایی که در تهران شب‌های جمعه، مجلس داشتند، روضه می‌گرفتند و یک چند نفری را جمع می‌کردند و سینه می‌زدند و آبگوشت می‌دادند و خلاصه همین، بیش از این نه؛ مجالس توسل بی‌محتوا، توسلات بی‌محتوا، هیئت‌وار، بدون هیچ هدفی و بدون هیچ مقصودی و بدون هیچ مطلبی، صرفاً بیایند بنشینند و سینه بزنند و بعد بلند شوند آبگوشت یا پلو بخورند و بروند همین! بعد هم سر کارشان بروند روز از نو و روزی از نو، خُب از اینها زیاد است، این هم یکی از آنها. بنده ایشان را دیده بودم و دیگر فوت کرده، ایشان آدم بی‌سوادی بود، سواد هم نداشت فقط همین، سرمایه‌اش دادها و جیغ‌هایی بود که در هنگام شنیدن عزا و مصیبت می‌زد و افراد را به این کیفیت به سمت و سوی خودش جذب می‌کرد، دکان دیگر، دکان! دکان انواع و اقسامی دارد، جذب افراد، هر شخصی در هر فنی که هست، در هر مهنه‌ای که هست بالاخره برای جذب اشخاص فوت و فن‌هایی را به کار می‌برد، کاسب یک جور، پزشک یک‌جور، مهندس یک‌جور، روحانی یک‌جور، غیر روحانی ... همه افراد برای جذب کردن افراد یک مسائلی، یک مطالبی را مد نظر قرار می‌دهند که بهتر بتوانند متاع خود را به بازار عرضه کنند و این متاع مورد توجّه طالب خودش قرار بگیرد.