معنا و اهمیت تنجز در سلوک
7خدا همه اینها را به ما میبخشد میگوید نه آقا! شما در خانهتان بنشینید، آن کسی که باید بیاید و اینها را انجام بدهد را ما درست کردیم، همان پیغمبر است و همین ائمه و اینها برای همین چیزها هستند، اینها بارکش شماها هستند که بارها را بردارند، بار شما را بردارند و به مقصد برسانند، خب این پیغمبر واسطه میآید این مطالب را میگیرد و بعد میآید میگوید. واقعاً اینها که قرآن را همینطور میگیرند میخوانند و اصلًا به معانی توجه نمیکنند و فقط خیلی بخواهند سر خدا منت بگذارند به خاطر یک ثوابی که خداوند وعده داده است و اینها، چه مقدار از قرآن حظّ میبرند؟! آیا امام صادق علیهالسلام که میفرمود: آنقدر «إِياك نَعْبُدُ وَ إِياك نَسْتَعِينُ» گفتم تا دیدم و شنیدم آن ذاتی که من دارم برای او ایاک نعبد میگویم، خود او دارد این را میگوید و من دارم میشنوم، امام صادق علیهالسلام هم اینطور میخواند؟! به نیت حور العین روز قیامت میخواند؟! حالا یک نمازی میخوانیم روز قیامت حورالعینی هست، نمیدانم که لابد حور العین برای مردهاست و برای مخدرات غلمان است دیگر. نمیدانم روز قیامت پرتقالی است، شیری هست و دوغی هست و از این مسائل؟!
یعنی واقعاً ائمه هم اینطور نماز میخواندند؟! خب این که خیلی خندهدار است، این ارتباطی که آنها در هنگام نماز و در هنگام خواندن قرآن با خدا برقرار میکردند، این ارتباط فقط یک جنبه صوری داشته؟! برای وعدهای که بعد میخواهد محقّق شود یا اینکه نه نفس همان ارتباط یعنی لقاء خدا؟ امام صادق علیهالسلام در همان موقع دارد لقاء خدا را احساس میکند، پیامبر در همان موقع که میفرماید: أرحنی یا بلال. بیا من را نجات بده ای بلال، راحتم کن ای بلال، همان موقع لقاء خدا را دارد احساس میکند، ملاقات با خدا را در همان زمان دارد احساس میکند.
خدا رحمت کند مرحوم دستغیب را، بسیار مرد بزرگی بود، بسیار پارسا، زاهد و آدم بیهوایی بود، از دوستان خیلی صمیمی مرحوم آقا بود و خیلی مرحوم آقا را دوست داشت خیلی! ما در همان سفری که از مکه به کربلا مشرف شده بودیم که شرحش را مرحوم آقا در روح مجرد هم نوشتند، در همان زمان یک مصیبتی برای ایشان اتفاق افتاده بود و آقازادهشان به رحمت خدا رفته بود، البته بعضیها هم میگفتند مشکوک بوده حالا به چه نحوی در همان زمان شاه بود، آمده بودند در کربلا و مرحوم آقا مطّلع شده بودند، آقای حداد فرمودند که برویم برای تسلیت ایشان، حرکت کردیم و آمدیم، منزلی گرفته بودند و منزل دو سه اتاقهای بود و رفتیم در منزل ایشان و خیلی مجلس عجیبی بود، خیلی مجلس عجیبی بود.

