معنا و اهمیت تنجز در سلوک
12بعضی از دوستان یا خیلیها، وقتی که آن برنامههای که بزرگان، اولیا و عرفا راجع به توبه دستور دادند را انجام میدادند، وقتی میآمدند و توضیح میدهند، بعد میگویند که الآن وقتی که به خودم نگاه میکنم میبینم اصلًا گناه نکردهام پس چه شد؟ من که اصلًا قبل از این که این برنامه را انجام بدهم، این دستور را انجام بدهم اصلًا میگفتم مگر میشود خدا از من بگذرد، یعنی اینقدر مأیوس بودم، آیس بودم از رحمت خدا، الآن میبینم اصلًا من گناهی انجام ندادهام، فَأُوْلئِك يبَدِّلُ اللَه سَيئاتِهِمْ حَسَناتٍ1. مثل اینکه راجع به این یک دفعه قبلًا صحبت کردیم که اصلًا چطور خدا گناه را برمیگرداند و تبدیل به حسنه میکند، حالا یک وقتی میپوشاند، یک چیزی؛ تبدیلش چه قضیهای است؟ این دیگر چیز عجیبی است، که چطور گناه تبدیل به حسنه میشود، روح گناه تبدیل به نورانیت میشود، این اصلًا یک چیز عجیبی است، یک داستان دیگری دارد حالا وارد این قضیه نشویم.
میگویند اصلًا من دیگر گناه نکردم من اصلًا نمیبینم. بعد خیال میکنند این حال بدی است، یعنی آدم بایستی که در ذهنش این باشد که گناه کرده. گفتم نه بابا خدا بخشیده دیگر برو، بابا بزن و شنگول باش و پایکوبان و دست افشان باش که مورد رحمت و مغفرت خدا قرار گرفتی، خدا پاکت کرده. دیگر چرا دنبال گناهانت میگردی، تمام شد و رفت دیگر، از ذهنت پاک شد، اینجور است! وقتی که آدم بخواهد برگردد، بخواهد توبه کند، بخواهد برنامه را بر تغییر بگذارد، خدا هم جلو میآید، به هر اندازه که پول بدهی به همان اندازه هم آش میستانی، مرحوم آقا همیشه در ذهن و در زبانشان این بود، به ما مدام میگفتند به هر اندازه پول بدهی به همان اندازه هم آش میستانی، پول زیاد بدهی کاسهات را پر میکنند، کم بدهی نصفه. درست شد؟
بنابراین امام علیهالسلام دارد به ما یاد میدهد، راه را دارد به ما یاد میدهد، میگوید در ارتباطت با خدا با فضل خدا رفتار و برخورد کن و بدان که این فضل دست تو را میگیرد، اینقدر مأیوس نباش، اینقدر به خدا بدبین نباش، این بدبینی تو به خدا تو را از حرکت باز میدارد! نیایی فردا یقه خدا را بگیری که خدایا من نتوانستم، خدا میگوید خب میخواستی خوشبین باشی، أنا عند حُسن ظنِّ عبدی المومنِ بی2، من همراه با حسن ظن بنده مؤمنم هستم، نگاه میکنم ببینم به من حسن ظن دارد یا نه، اگر حسن ظن نداشته باشد او را رها میکنم. تو که به من حسن ظن نداری پس به من چه برو! واقعاً ما هم همینطور هستیم! مثلا اگر ببینیم یک رفیقی نسبت به ما سوءظن دارد میگوییم خب سوءظن دارد رهایش کن، چرا من این کار را برایش انجام بدهم؟ ولی اگرنه، یک رفیقی نسبت به انسان حسن ظن داشته باشد آدم نخواهد بکند هم میکند، نخواهد بکند هم میگوید حالا که این حسن ظن دارد بروم برایش این کار را انجام بدهم، این حاجتش را برآورده کنم.
- الفرقان، ٧٠
- بحارالانوار، جلد ٦٧، ص ٣٦٦.

