معنا و اهمیت تنجز در سلوک
3یا اینکه فعلًا حالا این دروغ را بگو اشکال ندارد، این خلاف را انجام بده عیبی ندارد، پس خدا توبه را برای چهوقت گذاشته؟ بخشش را برای چهوقت گذاشته؟ توجه میکنید؟ این مسکین نمیفهمد که با همین عملی که انجام میدهد بر فرض بعداً خدا او را ببخشد ولی آن سرمایهای را که الآن از دست داده است دیگر به او برنمیگردد. فقط همین یک بخشش است، خب آن عقوبتی که باید به تو مترتّب شود، اگر توبه کنی ما از او صرفنظر میکنیم، البته تدارک هم باید بکنی نه اینکه انسان برود به یک شخصی دروغ بگوید و بعد هم بگوید توبه میکنم. نخیر باید برود به او بگوید که من به تو دروغ گفتم؛ همینطور نیست. اگر غیبتش را کرده و به گوشش رسیده یا تهمتی به او زده و این مسئله به گوشش رسیده باید برود و از او عذرخواهی کند و در مقام جبران بر بیاید و اعلان کند که من تهمت زدم، من غیبت کردم، من به این شخص دروغ گفتم، من خلاف گفتم. موقع گفتن انسان خیلی سرحال است، ولی موقعی که پشیمان میشود آن موقع میخواهد مطلب مخفی بماند، درست؟
این را میگویند تنجّز، امام سجّاد علیهالسلام به خدا عرضه میدارد: خدایا من آن وعدهای را که دادی تکلیفی که بر خودت بار کردی که من این کار را انجام میدهم، من این عمل را انجام میدهم آن وعدهای را که دادی من این وعده را در مقام تنجّز باور کردم و پذیرفتم، نه اینکه یک مسئلهای هست و در قیامت انجام خواهد شد، حالا ببینیم چه میشود! حالا یک چیزی خدا گفته، نه! حضرت میفرماید: الآن من دارم با این وعده تو زندگی میکنم، زندگی من با این وعده تو است، روز را به شب میآورم با همین وعدهای که تو دادی که در میگذری، با این گذشت از خطا من دارم صبح را ظهر میکنم، و ظهر را شب میکنم و شب را صبح میکنم، با این وعده که از گناهان درمیگذری و چشمپوشی میکنی من دارم روزگارم را سپری میکنم، نمازم را بر این اساس میخوانم، روزهام را بر این اساس میگیرم، عبادتم را بر این اساس میکنم، در هر لحظهای از لحظات این وعده تو را در مقام تنجّز در خودم دارم پیاده میکنم.

