معنا و اهمیت تنجز در سلوک
15خیلی افراد مخالف هم میآمدند، افرادی که مخالف با ایشان بودند، آقا کاری نداشتند. این آقا میآمد اعتراض میکرد چرا این شخص آمده در خانه؟ خب به تو چه مربوط است، چرا این فرد آمده؟ چرا آن فرد آمده؟ برای چه این میآید؟ بابا مگر تو مسئول دفتری؟ مگر به تو سپردند؟ خب آن آقای حدّاد بیچاره دفتر و دستک نداشت که حالا بیاید تو را [مسئول] کند، به تو چه بلند شدی! آقا بیا از آنجا استفادهات را بکن و برو، تو چه کار داری؟ اگر از تو کم آمد، نصیب تو کم شد خب یک مطلبی ولی وقتی سهم تو را میدهند اضافه هم میدهند، از سرت هم میریزد. دلش میخواهد بیاید آقای حدّاد بخواهد میگوید آقا راه ندهید، این فضولیها یک روزی کار دست آدم میدهد! آقا بیا کارت را انجام بده و برو.
ما داشتیم این مطلب را میگفتیم و از جمله مطالب این بود، بعضیها بودند در آنجا و من توجّهم به آنها بود. آقا وقتی که یک جا نشستی چه کار داری که نگاه میکنی؟ چشمت را به آن گوشه که چه دارد میگذرد دوختی؟ سرت را بینداز آبت را بخور، کارت را انجام بده.
خب وقتی که ترتیب اثر ندهیم چه میشود؟ این صفت در ما همینطور میماند میماند بعد یک دفعه وارد در بعضی از مسائلی میشویم که ایجاد شبهه و اشکال میکند، بالأخره یک روزی این صفت کار دست آدم میدهد، بالأخره یک روزی این قضیه کار دست ما میدهد. چطور؟ همانطور که کار دستشان داد. ببینید وقتی که میگوییم باید انسان به مبانی پایبند باشد، نفعش برای کیست؟ برای خود آدم است، آقا یکی از این مبانی این است که سرت به کار خودت باشد، گوش نمیدهی کار دستت میدهد، گوش بده جلو میروی.
مرحوم آقا همینطور بودند وقتی یک مطلبی را از بزرگان میشنیدند، دنبالش میرفتند و در خودشان پیاده میکردند، گرچه همانطور که پریشب عرض کردم حتی وقتی اساتیدشان راجع به کس دیگری صحبت میکردند، این میگوید این مطلب مربوط به من است، برای من است و من باید به آن چه کنم؟ ترتیب اثر بدهم.

