معنا و اهمیت تنجز در سلوک
11دیده شده آدم وقتی که یک حرفی میزند یک نفر از حرف انسان مکدّر میشود، خود انسان چه میشود؟ قبض میگیردش، خب بابا نزن مگر مجبوری که بزنی؟ خب نزن. مگر آدم هر حرفی را باید بگوید؟! آدم هزار حرف را در دلش نگه میدارد یکی را میگوید، بعد که بلند میشود میرود از او عذرخواهی میکند یا مثلًا از دلش در میآورد میبیند آن قبض برطرف شد، این چیست؟ آن حالت اوّل رفت و حالت بعد آمده، آن حالت بعد حالت نورانیت است، حالت رحمت و نورانیت است و اینها میآید و روی آن را میگیرد.
این حالت را میگویند حالت تنجّز، امام سجاد علیهالسلام میفرماید: من اصلًا با تنجّز دارم نفس میکشم، من با تنجّز دارم زندگی میکنم، من با تنجّز دارم غذا میخورم، من با حال تنجّز دارم راه میروم، یعنی احساس میکنم این را که چطور تو خطاها را داری کنار میزنی، این را در وجودم احساس میکنم، میبینم کدورت گناه در من نیست و به جایش رحمت تو آمد. خطایی که انجام دادم میدانم آن خطا را تو پوشاندی، با یک توجّهی که خودت هم توفیقش را دادی، با آن توجه چی؟ آن رفت. این را دارم پس معلوم میشود من متنجّز هستم، باور دارم، این احساس، این باور، این یقین من من را به جلو میبرد، اما اگر ما این را نداشتیم، بعضیها هستند میآیند پیش ما، آقا ما مثلًا فلان گناه را در سابق انجام دادیم، مگر میشود خدا بگذرد؟! گفتم بابا میگذرد، به پیر به پیغمبر میگذرد، یعنی اینقدر ما نسبت به خدا یأس و ناامیدی داریم، در واقع داریم میگوییم او عاجز است، حالا خب به خودمان برمیگردانیم.
برای خدا پوشاندن بین یک گناه و بین هزار گناه فرقی نمیکند، وقتی بخواهد بپوشاند، در یک آن! تمام شد! حالا این یک آن، چه یک گناه کردی چه هزار گناه کردی هر دو در یک آن رفت و هر دو پاک شد! خب وقتی شما یک کلید میزنی روی کامپیوتر، یک دانه باشد پاک میکند، صد تا هم باشد با همان یک کلیک پاک میکند، دیگر نمیخواهد یکی یکی بزنی، خدا یک کلید را میزند، حالا این یک کلیک هر چه میخواهد این وسط گناه کرده باشد باشد، توبه را درست بکن، توبهات توبه واقعی باشد، توبهات توبه نصوح باشد، واقعاً قصد برگشت داشته باشی، خدا فقط یک کلید میزند و رفت، هر چه میگردی اصلا مگر من این گناه را کردهام؟ اتفاق افتادهها، اتفاق افتاده.

