اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ضرورت اهتمام عملی ، جهت وصول به لقاء الهی

13972
سال 1435
نسخه عربی

ضرورت اهتمام عملی ، جهت وصول به لقاء الهی

5
  • این بزرگان، این عرفا، این اولیاء به این مسائل اینگونه نگاه می‌کردند، منتظر باز شدن در بودند، منتظر فرستاده شدن دعوت پروردگار بودند، که در موقع ظهر، در موقع مغرب، در موقع صبح، در موقع عصر، در موقع عشاء دعوت آمده، نه تابحال دعوت نیست، قبل از ظهر هنوز دعوتی نیست، منتظر دعوت هستند، منتظر هستند بیایند برایشان، این حالت دعوت و حالت اجازه ورود از ناحیه پروردگار برایشان برسد، اینها این‌جور به نماز نگاه می‌کردند ما چی؟ انگار نه انگار مثل آدمی که می‌رود در اداره‌کارت می‌زند همین‌قدر مُهر آن دستگاه بخورد به این کارت ثبت کند که این آقا وارد این اداره شده ما با پروردگار خودمان، مثل کارت زدن به اداره داریم نگاه می‌کنیم. آهای! ببین ما نماز خواندیم، ملائکه‌ات، نکیرومنکر و ... حواسشان باشد که ما آمدیم و نماز خواندیم و همین‌قدر قضاء نشد! همین‌قدر قضاء نشد!

  • خُب چقدر فرق است؟ شما همین قضیه را نگاه کنید، همین مسأله را شما نگاه کنید، این به طور کلّی چگونه ذهن انسان را و فکر انسان را و زیربنای اندیشیدن در تعلق تکالیف به بندگان را تغییر نمی‌دهد، که انسان با این کیفیت به نماز نگاه کند، یا اینکه این‌طور تصوّر کند: خیلی خُب هنوز که موقع ظهر نیامده ده‌دقیقه مانده، حالا فوقش هم یک قرص هم خوردی چهارپنج ساعت منگ بودی و خواب بودی و قضاء هم شد، مسأله‌ای نیست! مشکلی نیست! خُب هنوز که نیامده دیگر، هنوز که زوال نشده هنوز که وقت نماز نیامده، ببینید چقدر فرق می‌کند! زمین تا آسمان تفاوت می‌کند بین دو دیدگاه و بین دو حکم و بین دو فتوا، بین دو تکلیف، بین دو کیفیت تعلق حکم به عباد، چقدر مسأله فرق می‌کند که یک رسول‌اللَهی که همین‌طور منتظر است و وقتی که موقع ظهر می‌رسد ندای: ارحنی یا بلالش بلند می‌شود که بلال بلند شو برو و راحت کن من را از این دنیا و از این اشتغال به امور دنیا که همه‌اش [اشتغالات پیامبر] برای خدا و در راه خداست، پیغمبر صلی‌اللَه‌علیه‌وآله از دیوار مردم که بالا نرفت که بیاید بگوید ارحنی یا بلال! مال مردم را نخورد که بیاید بگوید ارحنی یا بلال! دزدی که نکرد، دروغ و تقلب که نکرد، خیانت که نکرد، این کارها را که نکرد، صبح تا شبش به امور و رتق‌و فتق و امور مردم و رسیدگی به امور مردم و بیان حکم و اخلاق و موعظه و تبلیغ و دیانت و اینها بود در عین حال می‌گفت ارحنی یا بلال، بلال بیا من را نجات بده، بلال بیا من را از این ارتباط با مردم که در راه خدا بوده، در راه دین بوده، در راه تبلیغ بوده، ولی همین‌قدر نفس این ارتباط از آن مُحوضت و ارتکاز در ارتباط بلاواسطه با خدا بالاخره مانع بود. مُحوضت در آن ارتباط خاص، ارتکاز در آن ارتباط، بالاخره این مانع بود، می‌آید می‌گوید: ارحنی یا بلال بیا من را راحت کن می‌خواهم الآن وصل شوم، الآن دیگر دارد دعوت می‌رسد، رسید، وقتش رسید دعوت از ناحیه پروردگار آمد!