ضرورت اهتمام عملی ، جهت وصول به لقاء الهی
6این نمازی است که پیغمبر صلیاللَهعلیهوآله میخواند و آن نمازی است که راجع به اینها خُب سالهای گذشته مطالبی هم خدمت رفقا و دوستان عرض کردیم! یا اینکه خُب بالاخره آدم همینطوری بیاید و نگاه کند و ببیند که یکچیزی را انجام بدهد و بعد هم که برود.
این عبارت امامسجاد علیهالسلام در اینجا میخواهد بفرماید که: من به فضل تو، نه با عدالت تو میخواهم برخورد کنم، اگر عدالت باشد این عدالت همینجا انجام میشود، آن کسی که میآید و منتظر
این است که ببیند اخبار را که پیچش را باز کند چند تا توپ زدند در آن چهاردیواری و چوبها و ... خدا عدالت را میآید در آنجا إعمال میکند میگوید: بسیار خُب تو به اندازه توپ زدن برای من ارج و قیمت قرار ندادی، من هم همین نمازی را که میخوانی همان توپ در دروازه برایت قرار میدهم، هیچ! تازه وقتی هم دارد نماز میخواند یک چشمش به تلویزیون است و یک چشمش هم به مُهر است که بالاخره از این قضیه جا نماند! مبادا یک وقت این خبر از دستش برود دیگر آسمان به زمین میآید، اگر این خبر را نشنود این آسمان آمده به زمین صاعقه نازل شده، زلزله واقع شده، عالم کنفیکون شده که این یک خبر را نشنیده، اینها همه از بدبختی ماست، به چه بدبختی باید بیفتیم، به چه بیچارگی و به چه سردرگمی که یک همچنین حالی داشته باشیم، حالا این برای این مورد و سایر موارد و امثالذلک هم مثل همین، حالا ما فقط در اینجا یک مثال زدیم.
خدا هم در اینجا میآید عدالت را همینجا به خرج میدهد، در روایت داریم: وقتی که در نماز بنده من غیر از من را شریک قرار بدهد و فکرش به جز من به سایر موارد هم برود خُب سوره حمد را قلهواللَه را که از حفظ هستیم چه متوجّه باشیم چه نباشیم که میخوانیم، شما حواستان هم پرت باشد سوره حمد را بدون غلط میخوانید، خُب اینقدر خواندهایم که عادت کردهایم و دیگر برایمان مرتکز ذهنی خدا میگوید که من میبینم این آمده نماز خوانده و در نماز غیر از من را شریک قرار داده است، بسیار خُب، این ملائکه که وقتی که میخواهند این نماز را بالا ببرند، خُب ملائکه نماز را بالا میبرند دیگر، یعنی روح نماز به سمت خدا پرواز میکند: إِلَيهِ يصْعَدُ الْكلِمُ الطَّيبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يرْفَعُهُ1؛ کلمه طیب یعنی همان حالت نورانی و روحانیت بنده به سوی خدا میرود یعنی به سوی مبدأ خودش در حرکت است، و وصل میشود به آنجا؛ از عالم ماده که عالم صدور کلمه طیب است به عالم تجرّد که عالم حقیقت این ماده و حقیقت این الفاظ و حقیقت این رکوع و حقیقت این سجود است، به آن عالم حرکت میکند و وقتیکه میخواهد به آنجا برود این عملی است که غیر از خدا در آن شریک است، به فکر فوتبال بوده، به فکر گل زدن چی چی بوده، به فکر رفتن خانه عمه و خاله بوده به فکر فلان کار بوده، به فکر فلان برنامه بوده: عصری بروم فلان جا با این صحبت کنم ... اللَهاکبر اللَهاکبر ...
- فاطر، ١٠

