اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت معاملۀ سالک با خدا

14016
سال 1435
نسخه عربی

کیفیت معاملۀ سالک با خدا

4
  • نجف‌

  • گفتند: چرا اینجا نمی‌مانی، چرا پیش ما نمی‌مانی؟

  • ایشان گفته بودند: من چاره‌ای جز رفتن ندارم، در یک وضعیتی هستم که باید به نجف بروم، چاره‌ای ندارم یک وضعیت خاصّی بود، مسائل و یک جریاناتی بود .

  • خیلی آقای بروجردی متأسّف شدند گفتند: ای کاش پیش ما می‌ماندی، و وقتی که خواستم بروم گفتند: سلام من را به امیرالمؤمنین علیه‌السلام برسان و بگو ما را رها نکنند که اگر رها کنند معلوم نیست که به چه وضع و به چه روزگاری خواهیم افتاد، ایشان همین‌طور شروع کرد به اشک ریختن و گریه کردن و می‌گفت: حتماً این پیغام من را به امیرالمؤمنین علیه‌السلام برسان و بگو من را رها نکند و بعد یک قرآن و یک عبا هم به ما دادند که خلاصه این قرآن را همیشه بخوان و این عبا را هم به دوشت بینداز، ایشان می‌گفتند: ما تشکر کردیم و ایشان تا پای در ما را هم بدرقه کردند. خیلی مرد بزرگی بود مرحوم آقای بروجردی خیلی بسیار بسیار، مرد بزرگی بود، دیگر کجا مثل اینها پیدا شده و خواهد شد، کجا پیدا شده.

  • مرحوم آقا شیخ اسماعیل ملایری می‌گفت: ما دیدیم ایشان خیلی عجیب متأثر و مضطرب است، روزهای آخر یا ساعات آخر است، دیگر وضعیت ایشان مشخّص بود، گفتم آقا چرا این‌قدر ناراحت هستید؟

  • ایشان فرمودند: خب مگر نمی‌بینی وضع من را، من دیگر دارم می‌روم.

  • گفتم: خب بله! موت که برای همه است.

  • گفتند: چیزی دستم نیست، چیزی دستم نیست که دارم می‌روم.

  • حالا نگاه بکنید یک مرد با این علمیتش، با این تقوایش، با این موقعیتش، با این کارهایی که انجام داده. خب ایشان یک مرجع بود و یک فردی بود که واقعاً اگر ما بخواهیم در این دهه‌های اخیر و سده‌های اخیر به کسی اشاره کنیم، نسبت به او خلاصه ایشان را می‌بایست ...، بسیار مرد بزرگی بود.

  • آن‌وقت می‌گوید رو کردم به ایشان، گفتم: آقا شما این همه زحمت کشیدید، این همه مدرسه ساختید، این همه حسینیه ساختید، این همه مسجد ساختید، چه در ایران و چه در خارج از ایران، حتّی در کشورهای غربی، در کشورهای اروپایی، امریکا و همین‌طور در عراق، در خود ایران، موسّسات، مساجد، حسینیه‌ها، مسافرخانه‌ها برای زوار یک مسافرخانه در سامرا، مثلا برای همین زوّاری که آنجا می‌روند که خود ما هم گاهی می‌رفتیم ساختید.