کیفیت معاملۀ سالک با خدا
8دیدیم بابا ما را باش، دو روز است داریم در سرش چه میخوانیم، انگار داریم با دیوار حرف میزنیم، خیلی از تو کار برمیآید و اهل خلاصه کشف و کرامات و از این حرفها هستی، اصل کاری را بردار بیار، حالا برای بعضیها هم، بعضیها هم نه، خیلیها اصل کاری چیزهای دیگر است، مسائل دیگر و قضایای دیگر است، بله. حالا انشاءاللَه به این مطالب میرسیم این را فعلًا مقدّمه گفتم تا آماده باشید، آمادگی داشته باشید برای مطالب بعد.
ما همین هستیم، ما اگر بخواهیم نگاه کنیم تمام سلوکمان سلوک عدالتی است، خدایا این کار را کردیم این را باید مقابلش به ما بدهی، آن زحمت را کشیدیم این را باید در مقابل به ما بدهی، آن رنج را بردیم این را باید در مقابل بدهی، اینقدر صدقه دادیم اینقدر باید بدهی، اگر صدقه بدهیم دیگر نباید دل من درد بگیرد، پس چرا درد گرفته، پس این نشد که، پس میروم صدقهام را پس میگیرم. این مثل شخصی بود که خرش گم شده بود گفت خدایا اگر خرم را پیدا کنی سه روز برایت روزه میگیرم، آقا این خر که گم شد هیچ بعد هم معلوم شد با همان باری که رویش بود کلًا تلف شده است، گفت خب! خدایا ما گفتیم و برایت نذر کردیم ولی مثل اینکه به گوشت نرفت، نه تنها خرمان رفت بلکه بار رویش هم رفت، حالا که اینطور است من نه تنها آن سه روز نذری را که کردم نمیگیرم، چون پیدا نشد دیگر؛ سه روز از روزههایی که باید بگیرم را هم نمیگیرم، آن هم از همان گلهایش، نوزده و بیست و یک و بیست و سه! من آدمی نیستم که آب از زیرم بخواهد رد شود، خرم پیدا نشد بارم را هم از بین بردی، خیلی توقّع داری! سی روز ماه رمضان هم برایت روزه بگیرم؟! نخیر! سه روز از آن بهترینش را من نمیگیرم، خیلی خب این هم یک جور، این هم یک قسم است دیگر بالأخره.

