اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت معاملۀ سالک با خدا

14016
سال 1435
نسخه عربی

کیفیت معاملۀ سالک با خدا

7
  • خدایا ما دیشب دو ساعت به اذان مانده بلند شدیم دستورات انجام دادیم، امروز روزه گرفتیم، پس چرا امروز با مخدّره مکرّمه مجلّله مطوّله این‌طور بین‌مان شکرآب شد و او رفت و این آمد و چه شد. پس چه؟ توقّع داری که شب بلند شوی نماز بخوانی، همه بلند شوند برایت طاق نصرت بزنند و گوسفند بکشند و قربانت بگردند؟ نه! گاهی اوقات هم مسئله این‌طور خواهد شد، گاهی هم نه البته خیلی اوقات یا بیشتر اوقات. اصلًا گاهی اوقات ممکن است نتیجه‌اش این باشد، آن را چه کار می‌شود کرد؟! اگر به یکی بگویند آقا نتیجه‌اش این است حالا بلند می‌شود بخواند؟! چه کسی مردش است؟! بگویند آقا اگر بلند شوی امشب نماز شب و قرآن بخوانی فردا زنت با تو قهر می‌کند، ای داد بیداد خدایا نخواستیم، همین‌طور می‌خوابیم تا صبح، آفتاب هم زد زد، اصلًا بگذار نماز صبح هم قضا شود، فقط این نشود.

  • مرحوم آقا می‌گفتند یک بنده خدایی خدا رحمتش کند بالأخره ما با بندگان خدا که کاری نداریم خدا خودش می‌داند، یکی از افرادی که با مرحوم آقا خیلی رفیق بود و دوست بود و بعد هم جدا شدند و ایشان هم کنایتاً در کتاب‌ها اسمی از او آوردند، کنایتاً البته به عنوان شخص زارع، بعد هم خودش یک جلساتی داشت. آن‌موقع‌ها حالش خوب بود، آن موقعی که با مرحوم آقا بود و ارتباط داشتند آن‌موقع من می‌دانم که حالشان خوب بود و خودم با اینکه طفلی بودم ولیکن از نزدیک شاهد حالات و روحیات و اینها بودم.

  • می‌گفت یک دفعه ما یک سفر رفتیم تبریز دیدن یکی از دوستان وقتی وارد شدیم دیدیم پکر است، فلانی دمغ است، گفتیم چه شده؟ گفت: هیچ! حاج آقا! یک هفته است مخدّره مجلّله ما گذاشته رفته خانه پدرش و بین ما شکرآب شده و این حرفها، رفیق سلوکی نبود ولی آشنا بود. می‌گفت ما یکی دو روز نشستیم کم کم شروع کردیم با این رفیق از این طرف و از آن طرف صحبت کردن که حال و هوایش را عوض کنیم. خب حالا رفته که رفته بابا ولش کن مسائل درست می‌شود، حالا بیا اصل قضیه را ببینیم چیست؟ بالأخره مراقب خودت باش، وضعیت خودت را مراقبت کن، خلاصه بعد از اینکه هزار بحر طویل و نمی‌دانم مسائل برایش گفتیم و گلویمان خشک شد و یک پارچ آب خوردیم و مرتّب گلو تازه کردیم؛ آخرش گفت حاجی اگر تو عرضه داری برو زن من را بیاور، خودمان این حرف‌ها را بلدیم، می‌گفت خودمان این حرف‌ها را بلدیم، خیلی ازت کار برمی‌آید برو زن من را برگردان.