کیفیت معاملۀ سالک با خدا
16مرحوم آقا میفرمودند: هر حرفی را که آقای حدّاد میزدند حتی به شخص دیگری، یعنی مخاطب ایشان یک فرد دیگر بود. ما این حرف را نسبت به خود تلقّی میکردیم، که ایشان اصلًا دارند این حرف را به ما میزند، گرچه مخاطبشان به اصطلاح فرد دیگری بود، ما میرفتیم دنبالش ببینیم که کجای کار ما یک همچنین [مسئلهای هست] و بعد میدیدیم که بله این ممکن است مثلا به فلان نقطه از نقاط مربوط باشد میرفتیم و پیگیری میکردیم، خودمان پیگیری میکردیم و این مطلبی را که این ولی خدا نقل کرده است را نسبت به خودمان پیاده میکردیم، انجام میدادیم.
حتماً باید یک ولی خدا بیاید در چشمت، چهارچشمی نگاه کند بگوید آهای تو فلانی همانی که لباس زرد پوشیدی و داری به من نگاه میکنی! تو دو روز پیش فلان کار را انجام دادی خود تو، اینجوری؟ نه! دارد با یک شخص دیگری حرف میزند، سرش را به اینطرف و آنطرف میکند، به قول آقای حداد:
داند و خر را همی راند خموش *** بر رخت خندد برای رویپوش1 ولی تو مطلب دستت بیاید، به این میخندد ولی تو حواست باشد، تو حرف را بگیر، بگذار او خندهاش را بکند، او لبخند میزند و یک قضیه هم بیاید، ولی آدم زرنگ به قول مرحوم آقا آن کسی است که روی هوا بگیرد، روی هوا بزند، به آدم تصریح هم میکنند، خودش را به کوچه علی چپ میزند که با ما نبودند! روی هوا بایستی مطلب را بگیرد.
خب ظاهراً دیگر مجلس تمام گشت و به آخر رسید، ما همچنان در اول وصف تو ماندهایم، باید به فضل خدا پناه برد، حالا انشاءاللَه اگر فردا توفیق پیدا کردیم و همین مطلب را ادامه دادیم که دادیم وگرنه علی کل حال هر چه پیش آید خوش آید. ما وقتی میآییم اینجا مینشینیم باور کنید گاهی اوقات میگویم چه بگویم، میآیم مینشینم میبینم دیگر هر چه پیش آید خوش آید، بله خلاصه ما مبادا با خدا بخواهیم معامله کنیم، معامله یعنی خدایا بیا با ما با عدل رفتار کن، این کار را میکنیم در مقابل باید تو هم این کار را بکنی، این قدم را برمیداریم تو هم باید در قبالش این لطف را به ما بکنی، این انفاق را میکنیم تو هم در قبالش باید هوای ما را در آنجا داشته باشی، اگر خدا بگوید: اینجوری است! باشد! پس بگرد تا بگردیم.
- مثنوى معنوى، دفتر اول، رفتن گرگ و روباه در خدمت شير به شكار

