
کیفیت معاملۀ سالک با خدا
شرح فقره وَ اَنَا يا سَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً 1ـ فضل در مقابل عدالت است، زیرا عدالت یعنی اعطاء هر حقّی به ذیحق، بدون کم و زیاد. امام سجاد میفرمایند: خدایا با فضلت با من رفتار کن. 2ـ امیرالمؤمنین علیه السلام در نهجالبلاغه میفرمایند: خدایا با فضلت با ما رفتار کن نه با عدلت، و مرحوم آقای حداد این دعا را در قنوت میخواندند: اللَهم احملنی علی عفوک و لاتحملنی علی عدلک. 3ـ مرحوم آیت اللَه بروجردی در لحظات آخر افسوس عمر رفته را میخوردند و امیدوار به فضل خدا بودند و به علامه طهرانی که عازم نجف بودند گفته بودند: سلام مرا به امیرالمؤمنین برسانید و بگویید دست ما را رها نکند. 4 نکتهای مهم در پاسخ مرحوم آیت اللَه بروجردی به استفتای مرحوم علامه طهرانی که تضییع وقت فقیه جایز نیست. 5ـ بعضیها به واسطۀ انجام عبادات انتظار دارند تمام مشکلاتشان حل شود، در صورتی که این توقع از خدا با لحاظ جنبه عدالت، غلط است. 6ـ سلوک باید بر اساس فضل باشد نه سلوک عدالتی و این به بینش و موقعیّت ما برمیگردد. 7ـ تصور ما از نعمات اُخروی، مانند نعمتهای دنیاست؛ در حالیکه اگر افاضههای خاص ربانی به شخص افاضه شود تا آخر عمر به مظاهر و صاحبان جمال دنیا دل نمیبندد. 8ـ پیامبر اکرم در موقعیتی بود که حتی از نفس فرشتگان نیز ملول بودند لذا در غار حرا در آن مراتب خاص نمیتوانست همصحبت با ملائکه شود زیرا او را از مرتبۀ ذات تنازل میداد. 9ـ سختی و مشقت پیامبر این است که با این نوع افاضات ربانی باید با ابوجهلها و ابوسفیانها همنشین شود و بتهای نفس آنها را بیرون بکشد. 10 پیامبر راه را برای بیرون کشیدن بتهای نفس به همه نشان میدهد و شخص باید خودش بتهای نفس خویش را بیرون بریزد. منتهی کمتر کسی به این مهم عمل میکند. 11ـ مرحوم علامه طهرانی میفرمودند هر حرفی را آقای حداد میزدند ما این حرف را برای خود پیاده میکردیم؛ آدم زرنگ نباید منتظر تصریح بزرگان باشد. 12ـ عدالت و معاملۀ با خدا را باید کنار گذاشت و به همان نحوهای که اهل بیت علیهم السلام دستور دادند و همیشه خود را در مقابل خدا صفر میدیدند عمل کرد.
کیفیت معاملۀ سالک با خدا
توضیحات:
شرح فقره وَ اَنَا يا سَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً 1ـ فضل در مقابل عدالت است، زیرا عدالت یعنی اعطاء هر حقّی به ذیحق، بدون کم و زیاد. امام سجاد میفرمایند: خدایا با فضلت با من رفتار کن. 2ـ امیرالمؤمنین علیه السلام در نهجالبلاغه میفرمایند: خدایا با فضلت با ما رفتار کن نه با عدلت، و مرحوم آقای حداد این دعا را در قنوت میخواندند: اللَهم احملنی علی عفوک و لاتحملنی علی عدلک. 3ـ مرحوم آیت اللَه بروجردی در لحظات آخر افسوس عمر رفته را میخوردند و امیدوار به فضل خدا بودند و به علامه طهرانی که عازم نجف بودند گفته بودند: سلام مرا به امیرالمؤمنین برسانید و بگویید دست ما را رها نکند. 4 نکتهای مهم در پاسخ مرحوم آیت اللَه بروجردی به استفتای مرحوم علامه طهرانی که تضییع وقت فقیه جایز نیست. 5ـ بعضیها به واسطۀ انجام عبادات انتظار دارند تمام مشکلاتشان حل شود، در صورتی که این توقع از خدا با لحاظ جنبه عدالت، غلط است. 6ـ سلوک باید بر اساس فضل باشد نه سلوک عدالتی و این به بینش و موقعیّت ما برمیگردد. 7ـ تصور ما از نعمات اُخروی، مانند نعمتهای دنیاست؛ در حالیکه اگر افاضههای خاص ربانی به شخص افاضه شود تا آخر عمر به مظاهر و صاحبان جمال دنیا دل نمیبندد. 8ـ پیامبر اکرم در موقعیتی بود که حتی از نفس فرشتگان نیز ملول بودند لذا در غار حرا در آن مراتب خاص نمیتوانست همصحبت با ملائکه شود زیرا او را از مرتبۀ ذات تنازل میداد. 9ـ سختی و مشقت پیامبر این است که با این نوع افاضات ربانی باید با ابوجهلها و ابوسفیانها همنشین شود و بتهای نفس آنها را بیرون بکشد. 10 پیامبر راه را برای بیرون کشیدن بتهای نفس به همه نشان میدهد و شخص باید خودش بتهای نفس خویش را بیرون بریزد. منتهی کمتر کسی به این مهم عمل میکند. 11ـ مرحوم علامه طهرانی میفرمودند هر حرفی را آقای حداد میزدند ما این حرف را برای خود پیاده میکردیم؛ آدم زرنگ نباید منتظر تصریح بزرگان باشد. 12ـ عدالت و معاملۀ با خدا را باید کنار گذاشت و به همان نحوهای که اهل بیت علیهم السلام دستور دادند و همیشه خود را در مقابل خدا صفر میدیدند عمل کرد.
کیفیت معاملۀ سالک با خدا
14پیغمبر صلی اللَه علیه و آله نتوانست اینها را در بیاورد، نه اینکه نتوانست پیغمبر وظیفه خودش را انجام میدهد، و میگوید تو میتوانی بیرون بکشی، نگو نمیتوانم و بنشینی پایت را روی آن پایت بیندازی. راهش را نشان میدهد، موقعیت را نشان میدهد که میتوانی از این راه این بت را بیرون بکشی، میتوانی اینطور خودت را خلاص کنی، میتوانی اینطور خودت را راحت کنی، راه داده، هر چیزی راه دارد، اگر نتوانی خب پیغمبر صلی اللَه علیه و آله شریعتش برای همه نیست، شریعتش برای یک عدّه خاص است، در حالی که شریعتش برای همه است.
پیغمبر صلی اللَه علیه و آله وقتی که میرود در مکه و منزل همین ابوسفیان را که رأس فتنه است برای همه مشرکین مأمن قرار میدهد، یعنی چه؟ یعنی میگوید تو ابوسفیان با سلمان برای من فرق نمیکنی، تو هم بیایی همین سلمان میشوی، تو هم بیایی سلمان هستی، تو هم بیایی اباذر هستی، تو هم بیایی مقداد هستی، همین ابوسفیان مقداد است، بخواه! راهش را به تو نشان میدهم. یکی یکی آن بتها را درمیآوری. آن بتی که در دلت است را درمیآوری، قشنگ میشوی سلمان، بله میشوی سلمان. ولی او نه، او میگوید من میخواهم با همین بتها بمانم، با همین بتهای درونم خوش باشم. از همینهایی که در درونم هست لذت ببرم، با همینهایی که در درونم هست انس بگیرم، با همینهایی که در درونم هست روز را به شب برسانم، پیغمبر میگوید خب اگر میخواهی میل خودت است ما به تو گفتیم، ما به تو گفتیم که تو میتوانی سلمان شوی، میتوانی تو هم مقداد شوی، میتوانی تو هم عمار شوی، میتوانی.
از کجا معلوم که اینها اول خودشان یک ابوسفیان نبودند، از کجا؟ چه کسی گفته؟ آیا عمار از شکم مادر که به دنیا آمده بود ...، خب آن موقع یک نوع به اصطلاح عصمت که نمیشود گفت، یک طهارت ذاتی داشتند، حالا آیا اینها در دوران زندگیشان هیچ گناهی نکردند؟ اشتباه نکردند؟ آقا [گناه] کردند مثل بقیه افراد، حالا کم و زیاد دارد، بالأخره بالا و پایین دارد، یعنی در تمام مدت یک دفعه هم دروغ نگفتند؟! در تمام مدّت یک دفعه هم خلاف نکردند؟! خب اینطور که نبوده، آدم دروغ میگوید توبه میکند، خلاف میکند توبه میکند، پس خدا توبه را برای چه گذاشته؟
