اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت معنای فرار به‌سوی خدا

14342
سال 1435
نسخه عربی

حقیقت معنای فرار به‌سوی خدا

4
  • می‌بیند دیر شد و دارد مسأله تمام می‌شود، قضیه دارد می‌گذرد، فرصت دیگر نمی‌ماند، این یك‌قسم.

  • قسم‌دوم این است كه یك خطری انسان را تهدید می‌كند، فرض كنید كه: سیلی دارد می‌آید، انسان می‌بیند معطل كند سیل او را گرفته، دوپا دارد چهارپای دیگر هم قرض می‌كند به نحوی حركت می‌كند كه سه‌تا پشتك همان اوّل می‌زند و نمی‌فهمد چطوری ... یا اینكه فرض كنید كه: یك حیوان درنده‌ای دارد به او حمله می‌كند این اصلًا نمی‌داند چطوری فرار می‌كند، یا یك آتش سوزی دارد اتّفاق می‌افتد، یا یك هواری دارد انجام می‌شود، یك قضیه‌ای دارد انجام می‌شود، دیده‌اید دیگر. گاهی در همین عكس‌ها و ... وقتی كه افراد با یك خطری مواجه می‌شوند اصلًا بچه‌اش یادش می‌رود، پدر گذاشته فرار كرده بچّه پنج‌ساله‌اش اینجاست، واقعاً دیگر آن هرب واقعی این است كه پدر بچّه‌اش یادش برود، كه: بابا، تو كه الآن چهار نعل داری می‌روی این بچّه چهارساله طفل‌معصوم این را بردار ببر! آنچنان خطر جدّی است، آنچنان مهلكه، مهلكه جدّی است، كه بچّه خودش را یادش می‌رود؛ اتّفاق افتاده است.

  • من یك‌وقت در یك سفری بودم، آنجا كه ایستاده بودیم یكدفعه دیدم كه جلو خودم یك قضیه اتّفاق افتاد مثلًا به فاصله بیست، سی‌متری یكدفعه همه گذاشتند فرار كردند، بعد متوجّه شدم كه مثل اینكه خبر داده‌اند كه قرار است (محل پر كردن گاز بود) یك آتشسوزی یكدفعه انجام شود؛ بعد من دیدم‌مادر بچّه دوساله‌اش را ول كرد رفت، من رفتم بچّه را برداشتم بردم، گفتم: بیا! من رفتم آنجا با بچّه ... مادر بچّه‌اش را ول كرد. من رفتم آنجا بچّه را برداشتم، یعنی آنچنان مسأله [وحشتناك بود] تا متوجّه شده بود كه حتّی یك‌ثانیه هم یك‌ثانیه است بچّه دوساله‌اش را ول كرده بود، این دیگر واقعاً آن هرب و فرار واقعی این است. آخر یك‌وقت پدر است حالا می‌گوییم: بابا باز یك‌جای چیزی دارد، باز هم مثل اینكه پدرها یك‌خرده نسبت به این قضیه سوادشان بیشتر است. گفتند كه: خُب نتركید؟ گفتم: بابا خُب می‌تركید می‌تركید دیگر بچّه را خُب برداشتیم رفتیم و هیچی هم اتّفاق نیفتاد، هیچ مسأله‌ای هم نبود.